{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۲۷ (⁠♡)


چشماشو محکم به هم فشرد و با غیض گفت: دیدی گفتم
به تلفن نگاه کردم.
جیمین: -مطمینم دنیله..
داغون به تلفن خیره موندم که رفت رو پیغامگیر صداي جدي و خشن دنیل تو خونه پیچید:جیمز نيستي؟ چي شده؟بر دار گوشي رو..
نفسش رو شدید بیرون داد و عصبي گفت: من خونه نبودم جوزف نادیا رو اورده بود اینجا چه اتفاقي افتاده؟ اون زنك دوباره..
داغون گفت: جیمز جاي ناديا ديگه توی اون خونه نيست.. داد زد: میفهمی؟ دیگه نمیذارم نادیا برگرده پیش اون زنه رواني..نمیذارم تنها یادگار خواهرم تو دست همچین آدمايي بزرگ شه..
صداي افسون اومد که با بغض اروم گفت:تو رو خدا اروم
دنيل..
دنیل با نفس سنگین :گفت: حضانتشو از جوزف
میگیرم هرجور که شده..
از لاي دندوناش گفت: میگیرم جیمین .. بهش بگو
و قطع کرد.
شاید حق نداشت..
خدا اروم
ناديا تنها کسی بود که از خواهر مرحومش به جا مونده بود
که و با چيزي من از ليلي دیدم.. به جیمین نگاه کردم.
سنگین
داغون دستاشو دو طرفش روي مبل گرفته بود و به دیوار روبروش خیره بود و اروم :گفت: اگه... نادیا رو ازش
بگیرن... میمیره...
با بغض لبامو به هم فشردم
خسته بلند شد و گفت مواظب نورا باش لطفا..میرم جوزف
رو بیارم..تنها نباشه بهتره..
سریع بلند شدم و گفتم مگه میدونی کجاست؟ سر تکون داد و گفت سر خاک دایانا .. مطمینم اونجاست... يعني انقدر عشقش به زن مرحومش زیاد بود؟ داغون و له شده کتشو از روي صندلي کشید و رفت سمت در که بین راه برگشت سمتم و گفت:خيلي زود میام...نترس.. اگه نگرانی در رو قفل کن.. اروم سر تکون دادم رو برگردوند که تند و نگران گفتم مواظب خودت باش.
لحظه اي پشت بهم وایستاد و بعد رفت.
با نفس گرفته رفتم سری به نورا زدم.
خواب بود.
براي احتیاط دورش بالشت گذاشتم که نیوفته.
روز سختي بود..براي همه مون
حتي نورا..
دیدگاه ها (۱۰)

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۲۸ (⁠♡)احساس گرسنگي شديدي ميک...

سلااااااام به همه خفنا دینا واو حالتون خوبه باید تو کامنت ها...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۲۶ (⁠♡) نفس عميقي کشید و گفت ...

لایک و حمایت خیلی کمه یا اگه میخواهی با رمان جدیدم عوضش کنم

"پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۴ ویو راوی نورا و م...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط