part
part 66
سوزومه: اوم سرتاپا گوشم
جنیور: خب امیدوارم درمورد چیزی که میگم درکم کنی راستش وقتی برای اولین بار دیدمت نظرم رو جلب کردی تو یه نگاه فهمیدم که با یه دختر پرجنبوجوش طرفم، تو مدت کمی باهات گرم گرفتمو بهت عادت کردمو این برام عجیب بود حس راحتیم بهت بیشتر و بیشتر میشود که کم کم حسم بهت تغیر کرد.....
سوزومه: میشه تمومش کنی
جنیور: چرا من هنوز حرفام تموم نشده
سوزومه: ولی من نمیخوام ادامه بدی...... جنیور ما فقط خواهرپ برادریم همین تو حس اعتیاد و عشق رو اشتباه گرفتی
جنیور: شاید تو فرق بیپ دوست داشتن و عشق رو نمیدونی
سوزومه: هرچی باشه من فقط تورو به عنوان برادر میخوام
جنیور: ولی من نمیتونم برادر کسی که عاشقشم باشم
سوزومه: جنیور بس کن نمیخوام باهات بحث کنم
جنیور: ولـ.....
سوزومه: نمیخوام چیزی بشنوم...... برای ناهار بیادارم نکنین وقتی بیدار شدم خودم یچیزی میخورم
بلند شدم رفتم بالا داخل اتاقم بعد یک ربع صدای در اومد که به این معنی بودکه جنیور رفته بیرون بیخیال رفتم روی تختم دراز کشیدم زنگ زدم به ری
ری: الو
سوزومه: ری وقتت خالیه
ری: اره چطور
سوزومه: میخوام برم بار باهام میای
ری: چیزی شده
سوزومه: فردا اخر هفتست میخوام خوم خوش بگذرونم
ری: به دخترا هم بگم
سوزومه: نه نمیخواد فقط خودمون
ری: اوکی هرجور راحتی
سوزومه: قط میکنم
ری: بای (قط کرد)
یه لباس از کمد برداشتمو پوشیدم موهامو حالت دادمو یه میکاپ لایت کردم از جاکفشی پوتین سفیدمو برداشتم رفتم پایین به راننده زنگ زدم تو ده مین اومد رفتم سمت بار ری هم رسیده بود
ری: اومدی
سوزومه: اوم بریم
رفتیم داخل مثل همیشه بوی الکل و سیگارحالمو بهم میزد به سمت میز هارفتیمو روی یکی از میزا نشستیم که گارسون اومد
گارسون: چیزی میل دارید
سوزومه: من یه شیشه شراب قرمز میخوام
ری: سوزی میخوای مست کنی
سوزومه: اوم میخوام امشب خو بگذرونم
ری: اوکی منم یه ویسکی میخوام
گارسون: بله حتما تا چند لحظه دیگه براتون میاریم
گارسون رفتو بعد چند لحظه با دو شیشه اومد نوشیدنی هارو رومیز گذاشت و رفت
ری: سوزی لطفا زیاده روی نکن
سوزومه: اوکی👌
سوزومه: ری توهم فک میکنی سرنوشت از عذاب دادنمون خوشش میاد
ری: من به سرنوشت اعتقاد ندارم ما خودمون زنگی خودمونو میسازیم
سوزومه: پس خودمون باعث از دست دادن خیلی چیزا میشیم
ری: هیچ چیزی ابدی نیست
سوزومه: ولی خانواده تا زنده هستن خانواده ان
ری: بخواطر همین که از دستش نمیدی
سوزومه: ولی من انقد بدبختم که برادری کت بعداز عمری بدست اوردم رو از دست دادم
شیشه روی میز رو برداشتمو درشو باز کردم شراب رو ریخیتم داخل لیوانو با یه نفس لیوان رو سر گشیدم
ری: برای جنیور اتفاقی افتاده
سوزومه: اون گفت نمیخواد برادرم باشه چون
سوزومه: اوم سرتاپا گوشم
جنیور: خب امیدوارم درمورد چیزی که میگم درکم کنی راستش وقتی برای اولین بار دیدمت نظرم رو جلب کردی تو یه نگاه فهمیدم که با یه دختر پرجنبوجوش طرفم، تو مدت کمی باهات گرم گرفتمو بهت عادت کردمو این برام عجیب بود حس راحتیم بهت بیشتر و بیشتر میشود که کم کم حسم بهت تغیر کرد.....
سوزومه: میشه تمومش کنی
جنیور: چرا من هنوز حرفام تموم نشده
سوزومه: ولی من نمیخوام ادامه بدی...... جنیور ما فقط خواهرپ برادریم همین تو حس اعتیاد و عشق رو اشتباه گرفتی
جنیور: شاید تو فرق بیپ دوست داشتن و عشق رو نمیدونی
سوزومه: هرچی باشه من فقط تورو به عنوان برادر میخوام
جنیور: ولی من نمیتونم برادر کسی که عاشقشم باشم
سوزومه: جنیور بس کن نمیخوام باهات بحث کنم
جنیور: ولـ.....
سوزومه: نمیخوام چیزی بشنوم...... برای ناهار بیادارم نکنین وقتی بیدار شدم خودم یچیزی میخورم
بلند شدم رفتم بالا داخل اتاقم بعد یک ربع صدای در اومد که به این معنی بودکه جنیور رفته بیرون بیخیال رفتم روی تختم دراز کشیدم زنگ زدم به ری
ری: الو
سوزومه: ری وقتت خالیه
ری: اره چطور
سوزومه: میخوام برم بار باهام میای
ری: چیزی شده
سوزومه: فردا اخر هفتست میخوام خوم خوش بگذرونم
ری: به دخترا هم بگم
سوزومه: نه نمیخواد فقط خودمون
ری: اوکی هرجور راحتی
سوزومه: قط میکنم
ری: بای (قط کرد)
یه لباس از کمد برداشتمو پوشیدم موهامو حالت دادمو یه میکاپ لایت کردم از جاکفشی پوتین سفیدمو برداشتم رفتم پایین به راننده زنگ زدم تو ده مین اومد رفتم سمت بار ری هم رسیده بود
ری: اومدی
سوزومه: اوم بریم
رفتیم داخل مثل همیشه بوی الکل و سیگارحالمو بهم میزد به سمت میز هارفتیمو روی یکی از میزا نشستیم که گارسون اومد
گارسون: چیزی میل دارید
سوزومه: من یه شیشه شراب قرمز میخوام
ری: سوزی میخوای مست کنی
سوزومه: اوم میخوام امشب خو بگذرونم
ری: اوکی منم یه ویسکی میخوام
گارسون: بله حتما تا چند لحظه دیگه براتون میاریم
گارسون رفتو بعد چند لحظه با دو شیشه اومد نوشیدنی هارو رومیز گذاشت و رفت
ری: سوزی لطفا زیاده روی نکن
سوزومه: اوکی👌
سوزومه: ری توهم فک میکنی سرنوشت از عذاب دادنمون خوشش میاد
ری: من به سرنوشت اعتقاد ندارم ما خودمون زنگی خودمونو میسازیم
سوزومه: پس خودمون باعث از دست دادن خیلی چیزا میشیم
ری: هیچ چیزی ابدی نیست
سوزومه: ولی خانواده تا زنده هستن خانواده ان
ری: بخواطر همین که از دستش نمیدی
سوزومه: ولی من انقد بدبختم که برادری کت بعداز عمری بدست اوردم رو از دست دادم
شیشه روی میز رو برداشتمو درشو باز کردم شراب رو ریخیتم داخل لیوانو با یه نفس لیوان رو سر گشیدم
ری: برای جنیور اتفاقی افتاده
سوزومه: اون گفت نمیخواد برادرم باشه چون
- ۴.۶k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط