دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سرگریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سروسامان نگرفت
هرچه در تجربهی عشق سرم خورد زمین
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سرگریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سروسامان نگرفت
هرچه در تجربهی عشق سرم خورد زمین
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
- ۲.۳k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط