عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 22
ویو جیمین
رفتم لباسامو عوض کردم بعد از انتخاب کردن لباس اونو هم به بادیگاردت گفتم برداره ببره خونه رفتم کنار ات دستشو گرفتم بهش نگاه کردم
جیمین: خب خانوم کوچولو ی من بریم
ات: آره بریم
از فروشگاه خارج شدیم رفتیم سمت ماشین درو براش باز کردم سوار شد درو بستم خودم هم سوار شدم دستشو گرفتم ماشینو روشن کردم رفتم سمت دریا
ات: جیمین چرا یهویی تصمیم گرفتی بریم دریا
جیمین : برای اینکه یکم هوامون عوض شه نکنه دلت نمیخواد بریم
ات: نه نه بریم
جیمین: باشه
رفتم کنار دریا پارک کردم پیاده شدیم رفتیم روی شن دریا نشستم دست ات رو گرفتم کشیدم روی پام دستمو دور کمرش حلقه کردم چونه ام گذاشتم رو شونه اش گردنشو بوسیدم
جیمین: خیلی دوست دارم
ات: منم
جیمین بیشتر از هر چیزی دوست دارم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
ات: واقعاً
جیمین: آره
ات: جیمین
جیمین: جانم عشقم
ات: میشه آب بازی کنیم
جیمین: کوچولو موچولو هستی باش
ات: باشه بلند شو زود باش
جیمین: باشه باشه
بلند شدیم رفتیم تو آب یهو ات دستمو گرفت منو انداخت تو آب بعدش با صدای بلند خندید
ات: واییییییییی بمون اونجا خوش میگذره
جیمین: بهت نشون میدم
از دستش گرفتم کشیدم تو آب کنار خودم جیغ زد
ات ؛ خفه شدم جیمین
جیمین: حالت خوبه
ات: خیلی خری چرا اینکار رو کردی
جیمین: خوش گذشت
ویو ات
از سرش گرفتم فشار دادم تو آب سریع فرار کردم با صدای بلند خندیدم
جیمین: بیا اینجا بهت میگم
فرار کردم اومد بهم رسید بازومو گرفت به خودش نزدیک کرد آروم گذاشت روی شن روم خیمه زد
جیمین: خب خب کجا بودیم عشقم
ات: چیزه
جیمین: هیسس مزاحم نشو میخوام از این صحنه لذت ببرم
ات: بلند شو
جیمین: تکون نخور
ادامه دارد...
Part 22
ویو جیمین
رفتم لباسامو عوض کردم بعد از انتخاب کردن لباس اونو هم به بادیگاردت گفتم برداره ببره خونه رفتم کنار ات دستشو گرفتم بهش نگاه کردم
جیمین: خب خانوم کوچولو ی من بریم
ات: آره بریم
از فروشگاه خارج شدیم رفتیم سمت ماشین درو براش باز کردم سوار شد درو بستم خودم هم سوار شدم دستشو گرفتم ماشینو روشن کردم رفتم سمت دریا
ات: جیمین چرا یهویی تصمیم گرفتی بریم دریا
جیمین : برای اینکه یکم هوامون عوض شه نکنه دلت نمیخواد بریم
ات: نه نه بریم
جیمین: باشه
رفتم کنار دریا پارک کردم پیاده شدیم رفتیم روی شن دریا نشستم دست ات رو گرفتم کشیدم روی پام دستمو دور کمرش حلقه کردم چونه ام گذاشتم رو شونه اش گردنشو بوسیدم
جیمین: خیلی دوست دارم
ات: منم
جیمین بیشتر از هر چیزی دوست دارم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
ات: واقعاً
جیمین: آره
ات: جیمین
جیمین: جانم عشقم
ات: میشه آب بازی کنیم
جیمین: کوچولو موچولو هستی باش
ات: باشه بلند شو زود باش
جیمین: باشه باشه
بلند شدیم رفتیم تو آب یهو ات دستمو گرفت منو انداخت تو آب بعدش با صدای بلند خندید
ات: واییییییییی بمون اونجا خوش میگذره
جیمین: بهت نشون میدم
از دستش گرفتم کشیدم تو آب کنار خودم جیغ زد
ات ؛ خفه شدم جیمین
جیمین: حالت خوبه
ات: خیلی خری چرا اینکار رو کردی
جیمین: خوش گذشت
ویو ات
از سرش گرفتم فشار دادم تو آب سریع فرار کردم با صدای بلند خندیدم
جیمین: بیا اینجا بهت میگم
فرار کردم اومد بهم رسید بازومو گرفت به خودش نزدیک کرد آروم گذاشت روی شن روم خیمه زد
جیمین: خب خب کجا بودیم عشقم
ات: چیزه
جیمین: هیسس مزاحم نشو میخوام از این صحنه لذت ببرم
ات: بلند شو
جیمین: تکون نخور
ادامه دارد...
- ۲۲.۷k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط