تکپارتی جونگ کوک
تکپارتی جونگ کوک
My jealous boyfriend
ویو ات
نشسته بودم منتظر بودم سوجون برسه سوجون دوست بودم از همون بچگی باهاش مثل خواهر و داداش میمونیم ولی جونگ کوک بخاطر اینکه پسر خیلی حسودی میکنه برا همین هیچوقت از سوجون خوشش نمیاد منم با سوجون خیلی صمیمی بودم بلند شدم دوباره به میز شام نگاه کردم مطمئن شدم همچی آمادس درو زدن رفتم باز کردم جونگ کوک
ات: سلام عشقم خسته نباشی
جونگ کوک: سلام بیبی شنیدم دوست سوجون میاد
ات: آره امروز میاد حسود آقا
جونگ کوک: بهت زیاد نزدیک نشه چون دوست ندارم خودتم میدونی
ات: نوشابه ات چه رنگی باشه
جونگ کوک: به رنگ تو
ات: منحرف بدبخت بیا داخل خب
جونگ کوک: بوی غذا میاد
ات: آره عشقم بیا داخل زود باش
خواست بیاد داخل سوجون با یه دسته گل اومد
سوجون: سلام
ات: سلام خوبی
سوجون: خوبم بیا اینو
ات: مرسی لازم نبود
سوجون: این چه حرفیه
سوجون رفت به جونگ کوک دست داد جونگ کوک دست سوجون رو گرفت
جونگ کوک: سلام خوش اومدی ( دستشو محکم فشار داد )
سوجون: سلام فکر کنم دوست پسر ات هستی
جونگ کوک: آره بفرمایید داخل
دستشو ول کرد سوجون رفت داخل جونگ کوک و من پشت سرش رفتیم داخل نشستیم روی مبل
ات: خب چه خبرا سوجون
سوجون: هیچی فقط کار و زندگی
ات: کارات چطور خوبه
سوجون: آره
ات : عالیه بلند شین بریم شام بخوریم
همه بلند شدن رفتن روی صندلی نشستن منم رفتم کنار جونگ کوک نشستم همه شروع کردن به خوردن غذا جونگ کوک با عصبانیت غذا میخورد زیر میز دستشو گرفتم بهش لبخند زدم اونم بهم نگاه کرد لبخند زد
سوجون: واقعاً دست پختت عالیه
ات: مرسی
سوجون بلند شد رفت روی مبل نشست منم بلند شدم رفتم کنارش نشستم شروع باهاش حرف زدم بعد از دو ساعت بلند شد
سوجون: من دیگه برم
ات: یکم دیگه میمونیدی
سوجون: نه مزاحم نشم بابت همچی مرسی
بغلش کردم رفت درو بستم کنار جونگ کوک نشستم
جونگ کوک: دوست پسرت رفت
ات: عشقم حسودی نکن فقط یه دوست هست همین
جونگ کوک: اگه منو دوست داری ثابت کن
ات: باشه
لبشو بوسیدم و اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم رفتن اتاق وضو گرفتن نماز خوندن
پایان
The
My jealous boyfriend
ویو ات
نشسته بودم منتظر بودم سوجون برسه سوجون دوست بودم از همون بچگی باهاش مثل خواهر و داداش میمونیم ولی جونگ کوک بخاطر اینکه پسر خیلی حسودی میکنه برا همین هیچوقت از سوجون خوشش نمیاد منم با سوجون خیلی صمیمی بودم بلند شدم دوباره به میز شام نگاه کردم مطمئن شدم همچی آمادس درو زدن رفتم باز کردم جونگ کوک
ات: سلام عشقم خسته نباشی
جونگ کوک: سلام بیبی شنیدم دوست سوجون میاد
ات: آره امروز میاد حسود آقا
جونگ کوک: بهت زیاد نزدیک نشه چون دوست ندارم خودتم میدونی
ات: نوشابه ات چه رنگی باشه
جونگ کوک: به رنگ تو
ات: منحرف بدبخت بیا داخل خب
جونگ کوک: بوی غذا میاد
ات: آره عشقم بیا داخل زود باش
خواست بیاد داخل سوجون با یه دسته گل اومد
سوجون: سلام
ات: سلام خوبی
سوجون: خوبم بیا اینو
ات: مرسی لازم نبود
سوجون: این چه حرفیه
سوجون رفت به جونگ کوک دست داد جونگ کوک دست سوجون رو گرفت
جونگ کوک: سلام خوش اومدی ( دستشو محکم فشار داد )
سوجون: سلام فکر کنم دوست پسر ات هستی
جونگ کوک: آره بفرمایید داخل
دستشو ول کرد سوجون رفت داخل جونگ کوک و من پشت سرش رفتیم داخل نشستیم روی مبل
ات: خب چه خبرا سوجون
سوجون: هیچی فقط کار و زندگی
ات: کارات چطور خوبه
سوجون: آره
ات : عالیه بلند شین بریم شام بخوریم
همه بلند شدن رفتن روی صندلی نشستن منم رفتم کنار جونگ کوک نشستم همه شروع کردن به خوردن غذا جونگ کوک با عصبانیت غذا میخورد زیر میز دستشو گرفتم بهش لبخند زدم اونم بهم نگاه کرد لبخند زد
سوجون: واقعاً دست پختت عالیه
ات: مرسی
سوجون بلند شد رفت روی مبل نشست منم بلند شدم رفتم کنارش نشستم شروع باهاش حرف زدم بعد از دو ساعت بلند شد
سوجون: من دیگه برم
ات: یکم دیگه میمونیدی
سوجون: نه مزاحم نشم بابت همچی مرسی
بغلش کردم رفت درو بستم کنار جونگ کوک نشستم
جونگ کوک: دوست پسرت رفت
ات: عشقم حسودی نکن فقط یه دوست هست همین
جونگ کوک: اگه منو دوست داری ثابت کن
ات: باشه
لبشو بوسیدم و اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم رفتن اتاق وضو گرفتن نماز خوندن
پایان
The
- ۲۸.۰k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط