عشق مافیایی

عشق مافیایی

Part 23
جیمین: حالا از کجا شروع کنیم
ات: از هیچ جا
جیمین: هوشش نمی‌خوام مزاحم کارم شی
ات: چی میگی بابا
جیمین: اول از لبات شروع کنیم بعد از
ات: خفه شو گمشو برو اونور سرده برم ماشین
جیمین: کوچولوی من سردشه
ات: آره یخ زدم
جیمین: بیا بریم تا سرما نخوردی
ات: بزار سرما بخورم
جیمین: اونوقت کی ازت مراقبت می‌کنه
ات: تو
جیمین: و چرا من
ات: مگه نمیگی زنمی تو باید مراقب زنت باشی
ویو جیمین
روی شن ها نشستم دیدم ات بلند شد منم بلند شدم برداشتم تو بغلم کنار دریا قدم زدم بهش نگاه کردم
جیمین‌: خیلی خوشگلی
ات: مرسی عزیزم حالا منو بزار زمین خیلی سرده فکر کنم واقعاً سرما خوردم
بردم سمت ماشین درو باز کردم گذاشتم تو ماشین خودم هم نشستم بهش نگاه کردم نوک بینیشو گرفتم کشیدم
ات: نکن ول کن
جیمین: نه نه
ات: زهرمار کوفت ول کن
بینیشو ول کردم گونشو بوسیدم بعد لپ هاشو گاز گرفتم ات با اخم بهم نگاه کرد
جیمین: اخم نکن دوست داشتنی میشی
ات: جیمین زود بریم خونه
جیمین: چشم عزیزم
ماشینو روشن کردم رفتم سمت خانه تو کل راه یه چشمم به ات یه چشمم به راه بود با خودم فکر کردم من چرا اینقدر دوسش دارم آخه فرقش با بقیه چیه از افکارم در اومدم به جاده نگاه کردم ماشینو پارک کردم خواستم حرف بزنم که دیدم ات خوابیده آروم خندیدم پیاده شدم درو باز کردم بغلش کردم با پام در ماشین رو بستم رفتم سمت در درو با پام زدم یونا درو باز کرد
یونا: جیمین خوش اومدی خوبی
جیمین: آره خوبم
بدون توجه به بقیه حرفاش رفتم اتاق ات رو آروم گذاشتم رو تخت به لباسش نگاه کردم به بدنش چسبیده بود یکم بهش نگاه کردم رفتم از کمد هودی خودمو برداشتم گذاشتم رو تخت دکمه های پیراهنشو آروم باز کردم سعی کردم رو کارم تمرکز کنم ولی بدنش انگار با طلا ساخته شده بود سریع همه لباساشو در آوردم هودی رو پوشوندم بلند شدم لباس های خیسشو برداشتم رفتم خودم هم لباسامو عوض کردم برگشتم کنارش دراز کشیدم سرمو گذاشتم رو سینش بغلش کردم چشامو بستم خوابیدم
پرش زمانی به صبح
ویو ات
با نور خورشید از خواب بیدار شدم دیدم جیمین تو بغلم هست سرشو گذاشته رو سینم لبخند زدم موهاشو نوازش کردم و بوسیدم سعی کردم بیدارش کنم سرشو برداشتم گذاشتم رو بالش بهش نگاه کردم که تو خواب چقدر آروم به نظر میرسه که یهو صداش در اومد
جیمین: چشامو باز کنم
ات: جیمین تو بیدار بودی
جیمین‌: من همیشه بیدارم عزیزم
گونشو بوسیدم روی تخت نشستم به لباسم نگاه کردم دیدم نصف پاهام بیرون مونده به لباسم نگاه کردم بعد به جیمین خودشو زد به پاکی به دیوار نگاه کرد
ات: جیمین‌
جیمین: جانم
ات: نگو که لباسامو تو عوض کردی
جیمین : متأسفانه بیبی
ات: با اجازه کی
جیمین: زنم
بلند شدم که برم...
ادامه دارد
دیدگاه ها (۲۰)

عشق مافیایی Part 24 ویو ات بلند شدم که برم جیمین‌ از لباسم گ...

عشق مافیایی Part 25ویو ات ادامه ی غذامو خوردم زیر چشمی به ب...

عشق مافیایی Part 22ویو جیمین رفتم لباسامو عوض کردم بعد از ان...

عشق مافیایی Part 21ات: باشه لوست میکنم به شرطی که بری بیرون ...

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط