{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت سی هشت🍷🗡



سیگارمو‌ کامل کشیدم
باید خیلی زود زن خودم میکردمش...

وگرنه از دستم در می‌رفت آهوی گریز پا!

بلند شدم از جام
سمت در حرکت کردم
از در رفتم بیرون دیدم پری دوباره داره با بادیگاردای جلوی در کشتی میگیره

بی توجه بهش سمت آشپزخونه حرکت کردن

در همین حینم گفتم
+زیادی خودتو اذیت نکن ، خسته میشی تو تخت نفس کم میاری!

صدای نفس عصبیش و شنیدم

باید هر لحظه منتظر میموندم واکنشش و ببینم
که چه بلایی میخواد سرم بیاره

بلاخره وقتی دید حریف بادیگاردا نمیشه اومد نشست رو به روم

+تا کی زندانی ام؟

بهم نگاه نمی‌کرد ، محل ندادم
به زودی خودت میای میشینی روی پاهام !
خودت با پاهای خودت میای بغلم

دیر نیست اون روز

+با توام؟

لیوان آب و کامل سر کشیدم و گذاشتمش روی میز
خیره شدم بهش

_یه بار برای همیشه میگم! تو تا آخر عمرت اینجایی!
دیدگاه ها (۸)

بازی درخون 🍷🗡پارت سی نه🍷🗡تو یه لحظه اتفاق افتاد! لیوان و برد...

بازی درخون 🍷🗡پارت چهل🍷🗡جوابمو نداد با صدای دندوناش به خودم ا...

بازی درخون 🍷🗡پارت سی هفت🍷🗡خواست سرشو بیرون بیاره که نزاشتم ب...

بازی درخون 🍷🗡پارت سی شیش🍷🗡تقلا میکرد برای یکم‌ نفس کشیدن یه ...

رمان:نفس در آغوش يك مافياpart۲۰# #🖋️پيش نويس: من عاشق رييسم ...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز{My enemy}part²².....ویو ا.ت بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط