{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part²²
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
بعد از شنیدن جمله آخرش تپش قلب شدیدی گرفتم
_چ..چی؟
اون هیچی نگفت خیلی بیشتر سمتم اومد طوری که بدن هامون بهم خورد
_م..منظورت چ...
با کوبیدن لبهاش رو لبم نتونستم جمله ام رو کامل بگم...قلبم خیلی تند میتپید...با چشم های گشاد به لینو که پلکهاش رو روی هم گذاشته و دستاش دور گردنمه و لب هام رو میبوسه نگاه کردم.
بعد از چند دقیقه دست از بوسیدن لب هام بر میداره. خیلی تند تند نفس میزدم و به لینو نگاه میکردم
+من...من متاسفم من...دست خودم نبود...خیلی عذر میخوام
همینطور که یکم عقب رفت در کلاس باز شد و هیون جون که با خنده با یه وون حرف میزد وارد شدن و چشمشون به ما خورد
*شما چرا انقدر زود اومدید
جفتمون چیزی نگفتیم و سرمون به سمت زمین بود
^چرا چیزی نمیگید؟
_م..من باید...برم...دستشویی
سریع از کلاس بیرون رفتم و با قدم هایی تند به سمت دستشویی حرکت کردم. همینطور که
داشتم میرفتم دست راستم رو رو سینه ام گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم.
وارد سرویس بهداشتی شدم، در رو بستم. و خودم رو به دیوار چسبوند و سینه ام رو با کف دستم فشار میدادم و نفس عمیقی کشیدم.

ویو لینو
چرا انقدر من بدشانسم؟حالا که فرصت پیدا کردم به ا.ت اعتراف کنم...باید اینا میومدن؟
^هی رفیق...بهش اعتراف کردی؟
هیچی نگفتم...پفی کشیدم و رفتم سر جام نشستم و اون دوتا صندلی آوردن و کنارم نشستن.
*اعتراف کردی؟
+فکر کنم...آره
*جدییی؟
^شوخی میکنییی؟
نفس عمیقی کشیدم.
*خب...چطوری بهش اعتراف کردی؟(خوشحال)
+اونش دیگه به شما مربوط نیست
^چرا؟خب بهمون بگو
+بهش گفتم ازش خوشم میاد و میخوام پارتنرش باشم ... راضی شدین؟
*همین؟اون چی گفت؟
پوفی کشیدم.
+هنوز چیزی نگفته
^نگران نباش...حتما درخواستت رو قبول میکنه.
+ولی...اگه قبول نکنه چی؟
^بیخیالش شو.

ادامه دارد...
میدونم افتضاح شد و کم بود ولی لطفا بروم نیارین چون دارم از دست درس هام روانی میشم🤡💔
دیدگاه ها (۸)

معرفی فیکشن جدیدم(درخواستی)نام شخصیت ها:ا.ت_هان تعداد پارت:ن...

#چندپارتی#لینو #استری_کیدز {My enemy}part²¹ .....ویو لینوقلب...

دو پارتی از لینو.وقتی میخوای بهش اعتراف کنی اما.... علامت ها...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁸.....ویو ا.تمعلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط