frozen hearts
frozen hearts
پارت 16
ویو هیون
با تابش خورشید به صورتم بیدارشدم. با صورت زیبای که از فرشته ها چیزی کم نداشت موجه شدم که در خواب بود و نور خورشید به زیبای اون افزوده بود. اروم روسیه رو پیشونی فلیکس زدم که باعث شد بیدار شه.
فلیکس :( خواب الود) صبح شده ؟
هیون: ببخشید بیدارت کردم. اره صبحه.
فلیکس:( با لبخند) نه دیگه باید بیدار میشدم.
بوسی رو پیشونیش زدم و بلند شدم. با بلند شدنم پتو از روی فلیکس کنار رفت و بدن لختش توی افتاب خود نمای کرد. واقعا این پسر یه فرشته است امکان نداره ادم باشه خیلی زیباه. فلیکس میتوجه شد که پتو روش نیست خجالت کشید.
هیون: بیب دیشب من کل بدنت رو وارسی کردم نمیخواد قایمش کنی.
فلیکس ( با خجالت): اوهوم.
بلند شدم و فلیکس بغل کردم و بردم حموم. بعد دوتای حموم کردیم و اومدیم بیرون. رفتیم توی باغ که با دیدن پدرامون که با هم میگن و میخندن خشک مون زد.
پارت 16
ویو هیون
با تابش خورشید به صورتم بیدارشدم. با صورت زیبای که از فرشته ها چیزی کم نداشت موجه شدم که در خواب بود و نور خورشید به زیبای اون افزوده بود. اروم روسیه رو پیشونی فلیکس زدم که باعث شد بیدار شه.
فلیکس :( خواب الود) صبح شده ؟
هیون: ببخشید بیدارت کردم. اره صبحه.
فلیکس:( با لبخند) نه دیگه باید بیدار میشدم.
بوسی رو پیشونیش زدم و بلند شدم. با بلند شدنم پتو از روی فلیکس کنار رفت و بدن لختش توی افتاب خود نمای کرد. واقعا این پسر یه فرشته است امکان نداره ادم باشه خیلی زیباه. فلیکس میتوجه شد که پتو روش نیست خجالت کشید.
هیون: بیب دیشب من کل بدنت رو وارسی کردم نمیخواد قایمش کنی.
فلیکس ( با خجالت): اوهوم.
بلند شدم و فلیکس بغل کردم و بردم حموم. بعد دوتای حموم کردیم و اومدیم بیرون. رفتیم توی باغ که با دیدن پدرامون که با هم میگن و میخندن خشک مون زد.
- ۵.۲k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط