{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد پس اینجوری میزارم زودتر پارتا بیاد🎀

پارت دوازدهم

"ویو نیلسو"
کل کلاس حواسم پیش حرفای نارا و کامیلا بود... نه... امکان نداشت..جیمین؟ عاشق من؟ همون آدمی که روز اول میخواست خفم کنه؟ همون که تو باغ ولم کرد؟ نه... ولی... چرا تام یهو نظرش عوض شد؟ چرا جیمین اون روز انقدر برای دیتم عصبی شد؟ چرا دستش سوخته بود؟ از همه مهم تر..چرا وقتی میخواستم حرص کایو در بیارم انقدر ساده قبول کرد؟ همه ی اینا سئوالای بی جوابی بود که توی ذهن من بود..صدای استاد منو از فکر بیرون آورد*
نامجون: خانوم لی نیلسو... لطفا شما جواب بدین!
نیلسو: ها؟؟
*همه کلاس خندیدن.*
نامجون: معلومه امروز رو ابرایی..اصلا حواست تو کلاس نیست
نیلسو: ببخشید استاد...
نامجون: اشکالی نداره. فقط سعی کن سر کلاس پیش ما باشی نه توی فکر و خیالاتت..خب ادامه ی درسمون...
نارا: خوبی؟
نیلسو: اره..اره خوبم!
*بالاخره کلاسای اون روز تموم شد..با بچه ها اومدیم سمت پارکینگ که دیدم ماشینم پنچر شده..وایی اینم از شانس منن!!
کامیلا: من بلند نیستم پنچر گیری کنم
نارا: منم همینطور
نیلسو: منم که گاوم تو کارای ماشین..چیکار کنمم؟
کامیلا: زنگ بزن جیمین...
نیلسو: کامیل مسخره بازی در نیارر
نارا: مسخره چیه راست میگه زنگ بزن به جیمین..بالاخره کمکا میتونه بکنه کهه
نیلسو: هوففف...
*گوشیمو برداشتم و بهش زنگ زدم..سریع جواب داد*
جیمین: الو؟
نیلسو: جیمینا..پنچر کردم بلند نیستم لاستیک ماشینو عوض کنم..میشه بیای کمکم؟
جیمین: چقدر خوش شانشی..نزدیک دانشگاهتونم پنج دقیقه دیگه اونجام..
*قطع کرد..ودف..چرا باید این اطراف باشه؟ اینم خودش یه سئوال دیگس*
کامیلا: خب؟ الان باور کردی این شازده ازت خوشش میاد؟
نیلسو: نههه...
نارا: هنوزم نه؟؟
نیلسو: شاید فقط این اطراف بوده بخاطر اینکه نامجونو ببینه
کامیلا: احمق استاد کیم یکساعت پیش کلاساش تموم شد رفتت
نیلسو: حالا هرچیی..
*همون لحظه یه بنز مشکی جلوی دانشگاه ترمز کرد..شیشه ماشین پایین اومد*
جیمین: سوار شو.
نیلسو: بیا لاستیکو عوض کنن
جیمین: یکیو میفرستم بعدا عوضش کنه بیا بشین تو ماشین سرده سرما میخوری..
نیلسو: دوستامم باید برسونی..
نارا: نمیخواد ما با اتوبوس میریم
نیلسو: خب بیاین میرسونیمتون
کامیلا: با اتوبوس میریم دیگهه تو برووو!!
*تازه فهمیدم چرا میخوان با اتوبوس برن..که مت با جیمین بیشتر تنها باشم..خدافظی کردم و سوار ماشین شدم. نصف مسیر ساکت بودیم و وقتی پشت چراغ قرمز بودیم بالاخره گفتم..*
نیلسو: جیمین؟
جیمین: هومم؟
نیلسو: دستت چجوری سوخت؟
جیمین: امم چیزه..من بیرون که بودم یه پیر مرده خورد بهم قهوش ریخت روی دستم..
نیلسو: چه جالب اخه اون روزی که من سر دیت بودم یکی تو سینما بود روی سرش کلاه کاسکت بود روی دستش یه اقایی قهوه ریخت..تو اون روز کجا بودی؟
جیمین: جالبه..با تهیونگ و نامجون رفته بودیم بار..
نیلسو: ولی تو مست نبودی..
جیمین: حالا هرچیی الان چیو میخوای بفهمیی؟؟
نیلسو: هیچی..همینجوری..
*لبمو گاز گرفتم. معلوم بود داره دروغ میگه..رسیدیم عمارت و داشتم میرفتم داخل که جیمین صدام رد...*
جیمین: نیلسو.
نیلسو: جانم؟
جیمین: از این به بعد..هر پسری برات مزاحمت ایجاد کرد... اول به من بگو
نیلسو: چرا؟
جیمین: چون بلدم چجوری حسابشو برسم که جریان تام پیش نیاد و اینکه وظیفه منه ازت محافظت کنم
*لبخند کمرنگی زدم..*
نیلسو: فقط به خاطر اینکه پسرخالمی؟
*چند لحظه مستقیم تو چشمام نگاه کرد*
جیمین: آره اما..
نیلسو: اما چی؟
جیمین: هیچی..برو داخل سرده.
* رفتم داخل اما..میدونستم جوابش کامل نبود*

(پارت هدیه رو هم الان اپلود میکنم براتونن)

#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
دیدگاه ها (۸)

پارت سیزدهم"ویو نیلسو"*رفتم داخل عمارت ولی تمام راه فقط به ح...

پارت یازدهمحمایت کنید و شرطا رو برسونید قلبای منن🎀#فیکشن #فی...

پارت دهمحمایت کنید و شرطا رو برسونید قلبای منن🎀#فیکشن #فیک #...

خبب بریم برای معرفی فیک جدیدد🎀#درخواستیاسم فیک: میراث سرخژان...

1000 درد ، 2000 خوشحالیپارت 6نارا.نه........یونگی.چ..چینارا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط