مرد چند تا از برگه هارو جدا کرد به سمت ماشینی که جلوی در ...
" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟑𝟕
مرد چند تا از برگه هارو جدا کرد به سمت ماشینی که جلوی در پارک بود رفت صندق عقب رو باز کرد یک جعبه بیرون آورد برکه هارو گذاشت روش و به سمت ات رفت جعبه رو داد دست ات اما با دیدن چهره ات سرجاش خشک شد
؟ ا.ات؟
ات که سرش پایین بود و به جعبه نگاه میکرد با حرف مرد سرش رو بالا آورد به چشمای مرد خیره شد.
+شما منو میشناسین؟
؟ ا.این امکان نداره
+ ببخشید نمیفهمم راجب چی حرف میزنید
؟این محاله..چطور تو اینجا...اما اون تصادف
+شما چیزی راجب تصادف من میدونید؟
؟ هاا..معلومه تو منو یادت نمیاد؟
+متاسفم تاحالا ندیدمتون
@ من جونگ کوک ام جئون جونگ کوک واقعا یادت نمیاد؟
+ ببخشید تا حالا اسمتون نشنیدم
@ حتما اشتباه گرفتم من خودم به مراسم ختم ات رفتم امکان نداره اون تصادف لعنتی ببخشید اشتباه گرفتم
+نه مشکلی نیست...ممنون بابت بسته ها
@ آه به آقای کیم بگید هنوز چند تا بسته مونده که بعدا فراشون میارم...خدانگهدار
+ بله..خداحافظ
+ هوم..منو میشناسه؟..چرا من نمیشناسمش..چرا درباره تصادفم میدونست...یعنی ممکنه از قبل تصادف منو بشناسه...بیخیال اصلا بهتره برم بخوابم*زیر لب*
_________________________
÷لعنتی دو ساعت دیگه پروازه این چرا نیومده بیرون*زیر لب*
÷تهیونگ..تهیونگ...تهیونگ*داد در زدن*
÷اهه لعنت چرا درو باز نمیکنه
جیمین از نگرانی دستش رو داخل موهاش میکشید و از این ور به اون ور تند تند راه میرفت
÷اینجوری نمیشه
جیمین به سمت ماشینش رفت در صندق عقب رو باز کرد قفل فرمون رو برداشت به سمت در خونه تهیونگ رفت با قدرت هرچه تمام به در کوبید که قفل در شکست و سریع با قدم های تند وارد خونه شد همه ی جای خونه رو به دنبال تهیونگ میگشت و بلند اسمش رو صدا میزد وارد اتاق تهیونگ شد که با دیدن صحنه روبه روش میخکوب شد........
ادامه دارد.........
ببخشید نت نداشتم تازه گرفتم
ممنون میشم حمایت کنید❤️
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟑𝟕
مرد چند تا از برگه هارو جدا کرد به سمت ماشینی که جلوی در پارک بود رفت صندق عقب رو باز کرد یک جعبه بیرون آورد برکه هارو گذاشت روش و به سمت ات رفت جعبه رو داد دست ات اما با دیدن چهره ات سرجاش خشک شد
؟ ا.ات؟
ات که سرش پایین بود و به جعبه نگاه میکرد با حرف مرد سرش رو بالا آورد به چشمای مرد خیره شد.
+شما منو میشناسین؟
؟ ا.این امکان نداره
+ ببخشید نمیفهمم راجب چی حرف میزنید
؟این محاله..چطور تو اینجا...اما اون تصادف
+شما چیزی راجب تصادف من میدونید؟
؟ هاا..معلومه تو منو یادت نمیاد؟
+متاسفم تاحالا ندیدمتون
@ من جونگ کوک ام جئون جونگ کوک واقعا یادت نمیاد؟
+ ببخشید تا حالا اسمتون نشنیدم
@ حتما اشتباه گرفتم من خودم به مراسم ختم ات رفتم امکان نداره اون تصادف لعنتی ببخشید اشتباه گرفتم
+نه مشکلی نیست...ممنون بابت بسته ها
@ آه به آقای کیم بگید هنوز چند تا بسته مونده که بعدا فراشون میارم...خدانگهدار
+ بله..خداحافظ
+ هوم..منو میشناسه؟..چرا من نمیشناسمش..چرا درباره تصادفم میدونست...یعنی ممکنه از قبل تصادف منو بشناسه...بیخیال اصلا بهتره برم بخوابم*زیر لب*
_________________________
÷لعنتی دو ساعت دیگه پروازه این چرا نیومده بیرون*زیر لب*
÷تهیونگ..تهیونگ...تهیونگ*داد در زدن*
÷اهه لعنت چرا درو باز نمیکنه
جیمین از نگرانی دستش رو داخل موهاش میکشید و از این ور به اون ور تند تند راه میرفت
÷اینجوری نمیشه
جیمین به سمت ماشینش رفت در صندق عقب رو باز کرد قفل فرمون رو برداشت به سمت در خونه تهیونگ رفت با قدرت هرچه تمام به در کوبید که قفل در شکست و سریع با قدم های تند وارد خونه شد همه ی جای خونه رو به دنبال تهیونگ میگشت و بلند اسمش رو صدا میزد وارد اتاق تهیونگ شد که با دیدن صحنه روبه روش میخکوب شد........
ادامه دارد.........
ببخشید نت نداشتم تازه گرفتم
ممنون میشم حمایت کنید❤️
- ۱۴.۶k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط