وقتی جهان ساکت شد
«وقتی جهان ساکت شد...»
همهتون عقبعقب به سمت ورودی پناه میبرین.
صدا واضحتر شده.
یه جور خِشخش کشدار، شبیه کشیده شدن ناخن روی آهن.
نه یه زامبی معمولی…
یه چیز دیگهست.
سونهو با صدای آرومی میگه:
– اون اینجاست… اون یکی پروژه.
بقیهی نقشه…
توی اون فایل نبود چون هیچکس نتونست زنده ازش برگرده.
تو نگاهت به سمت یانگ-میه.
رنگش پریده.
آروم میلرزه… اما نمیدونی از ترسه یا از چیز دیگهای.
یه صدای بم و ترکخورده از دل تاریکی میاد:
– سـهومـی… بالاخره بیدار شدی…
هائه جون جلو میپره.
– این دیگه چیه؟!
از دل سایهها، چیزی میاد بیرون…
نه زامبی، نه انسان.
چهرهای نیمهسوخته با چشمهای سفید و بدون مردمک.
تنش پوشیده از سیم و زخمهای بخیه خورده.
سونهو لب میزنه:
– اون "اولین" آزمایشه… پروژهی شکستخوردهی نقرهای.
هیولا لحظهای ساکت میمونه.
بعد مستقیم به یانگ-می نگاه میکنه.
– من… اولین بودم.
تو… آخرینی.
و باید با هم یکی شیم.
تو جلو میری.
– حتی اگه پروژهای باشه، اون انسانه.
یانگ-می کنار ماست، نه کنار شما!
هیولا نعرهای میزنه.
و درست تو همون لحظه، یانگ-می بیهوش میشه.
چشماش، درست قبل از افتادن، کامل نقرهای میشن.
نوری از بدنش بیرون میزنه.
سونهو فریاد میزنه:
– خیلی زوده! اگه الان بیدار شه ممکنه همهمون رو بکشه!
تو میدوی سمت یانگ-می.
هائه جون با هیولا درگیر میشه.
ادامه دارد...•
همهتون عقبعقب به سمت ورودی پناه میبرین.
صدا واضحتر شده.
یه جور خِشخش کشدار، شبیه کشیده شدن ناخن روی آهن.
نه یه زامبی معمولی…
یه چیز دیگهست.
سونهو با صدای آرومی میگه:
– اون اینجاست… اون یکی پروژه.
بقیهی نقشه…
توی اون فایل نبود چون هیچکس نتونست زنده ازش برگرده.
تو نگاهت به سمت یانگ-میه.
رنگش پریده.
آروم میلرزه… اما نمیدونی از ترسه یا از چیز دیگهای.
یه صدای بم و ترکخورده از دل تاریکی میاد:
– سـهومـی… بالاخره بیدار شدی…
هائه جون جلو میپره.
– این دیگه چیه؟!
از دل سایهها، چیزی میاد بیرون…
نه زامبی، نه انسان.
چهرهای نیمهسوخته با چشمهای سفید و بدون مردمک.
تنش پوشیده از سیم و زخمهای بخیه خورده.
سونهو لب میزنه:
– اون "اولین" آزمایشه… پروژهی شکستخوردهی نقرهای.
هیولا لحظهای ساکت میمونه.
بعد مستقیم به یانگ-می نگاه میکنه.
– من… اولین بودم.
تو… آخرینی.
و باید با هم یکی شیم.
تو جلو میری.
– حتی اگه پروژهای باشه، اون انسانه.
یانگ-می کنار ماست، نه کنار شما!
هیولا نعرهای میزنه.
و درست تو همون لحظه، یانگ-می بیهوش میشه.
چشماش، درست قبل از افتادن، کامل نقرهای میشن.
نوری از بدنش بیرون میزنه.
سونهو فریاد میزنه:
– خیلی زوده! اگه الان بیدار شه ممکنه همهمون رو بکشه!
تو میدوی سمت یانگ-می.
هائه جون با هیولا درگیر میشه.
ادامه دارد...•
- ۱.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط