{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جهان ساکت شد

«وقتی جهان ساکت شد...»

تو بی‌حرکت کنار یانگ-می خم می‌شی.
قلبت تند می‌زنه، دستات می‌لرزن اما تو نمی‌ذاری ترست تصمیم بگیره.

سونهو فریاد می‌زنه:
– اگر کامل بیدار شه، شاید دیگه همونی که می‌شناختی نباشه!

تو محکم نگاهش می‌کنی.
– اگه قراره تغییر کنه، بذار کنارم باشه… حتی اگه دیگه شبیه قبل نباشه.

همون لحظه، صدای زوزه‌ی هیولا بلند می‌شه.
هائه جون زمین می‌افته، اما هنوز زنده‌ست.
هیولا مستقیم سمت تو و یانگ-می میاد.

تو با تمام قدرت فریاد می‌زنی:
– یانگ-می! نذار ببرنت! نذار تبدیل شی به چیزی که نیستی!

ناگهان یه نور نقره‌ای از بدنش بلند می‌شه.
و انگار زمان برای یه لحظه می‌ایسته.

یانگ-می چشم‌هاشو باز می‌کنه.
ولی دیگه کاملاً نقره‌ای نیستن.
یه ترکیب عجیبه… یه چیزی بین انسان و اون قدرت ناشناخته.

هیولا برای حمله می‌پره…

و درست قبل از رسیدن، یانگ-می دستشو بالا می‌بره و یه موج انرژی همه‌جا رو می‌لرزونه.

هیولا پرت می‌شه عقب…
و برای اولین بار، صدای جیغش پر از ترسه.

سونهو ناباور نگاهش می‌کنه.
– این… این نباید ممکن باشه…
بیداری کنترل‌شده؟!

یانگ-می با صدایی که انگار از چند لایه حرف می‌زنه، اما هنوز همون لحن نرمه، می‌گه:
– من چیزی شدم که خودش انتخاب کرد…
نه اونا.

و بعد رو به تو می‌کنه، لبخند آرومی می‌زنه، همونی که همیشه دلتو می‌لرزوند:

– ممنون که… منو فراموش نکردی.

هیچ‌کس چیزی نمی‌گه.
اما همه فهمیدن:
یانگ-می هنوز همون دختره.
اما حالا یه نیروی ناشناخته توی وجودشه…
و فقط تویی که می‌تونی بهش کمک کنی خودش بمونه.

در رو می‌بندین.
صدای قدم‌هاتون توی سکوت می‌پیچه.

و تو می‌دونی…
تازه اولشه.


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۰)

«وقتی جهان ساکت شد...»همونطور که در رو می‌بندین و سعی می‌کنی...

«وقتی جهان ساکت شد...»صدای زنگ که قطع می‌شه، سکوت همه‌جا رو ...

«وقتی جهان ساکت شد...»همه‌تون عقب‌عقب به سمت ورودی پناه می‌ب...

«وقتی جهان ساکت شد...»قدم‌هات روی پله‌های بتنی صدا می‌دن، قل...

ساده بهتون بگم ؟! اینا اصلا دنبال منطق نیستن !!!اصلا تاکتیک ...

به اولین Axon که می رسن بعد یه مبارزه سنگین کار به اینجایی ک...

می پرسین خب دادااااچ تو همین متن های خودت مشخصه که همون چین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط