{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جهان ساکت شد

«وقتی جهان ساکت شد...»

قدم‌هات روی پله‌های بتنی صدا می‌دن، قلبت محکم توی سینه‌ت می‌کوبه.
هائه جون پشت سرت با یه میله‌ی آهنی آماده‌ست.
یانگ-می دستشو گذاشته روی دیوار و آروم دنبال‌تون میاد پایین.

نور چراغ‌قوه ضعیفه.
دیوارا پر از رد خش و لکه‌ست… انگار یه اتفاق افتاده. یه اتفاق بد.

صدای پاها قطع می‌شه.

یه سکوت سنگین.

و بعد...

یه صدا. هم آشنا، هم غیرممکن.

"تو؟!"

تو خشکت می‌زنه.
هائه جون می‌گه:
– صبر کن… این صدا…
یانگ-می زیر لب:
– امکان نداره…

نور می‌تابه به کسی که جلوتونه.
موهای بلندتر از قبل، صورتی زخمی ولی زنده، با لبخندی که انگار باورش نمی‌شه شما رو می‌بینه.

"سونهو."

سونهو، دوستت.
کسی که همه فکر می‌کردن اولین روزای شیوع، کشته شده.
کسی که تو برای نبودنش گریه کردی.

اما حالا…
اون زنده‌ست.

سونهو جلو میاد، دستاشو بالا می‌گیره تا نشون بده خطری نداره.

می‌گه:
– توی این مرکز گیر افتاده بودم.
من… من بخشی از آزمایشات بودم.
ولی فرار کردم… وقتی دیدم که دارید میان، فهمیدم دیگه تنها نیستم.

یانگ-می خشک شده.
نگاهش دو دو می‌زنه بین تو و سونهو.

تو حس می‌کنی چیزی عجیبه.
لبخند سونهو زیادی محوئه.
چشم‌هاش یه لحظه تار می‌شن… و بعد باز طبیعی می‌شن.

اون می‌گه:
– شما نمی‌فهمین… یانگ-می خیلی مهمه.
همه‌ی این اتفاقا به خاطر اون شروع شده.

یانگ-می نفسش می‌گیره.
– چی گفتی؟!

تو یه قدم جلو می‌ری.
– یعنی چی؟ چرا یانگ-می؟!

سونهو یه فایل کاغذی از زیر ژاکتش درمیاره.
روش نوشته:

PROJECT SILVER
SUBJECT #03: YANGMI N.

تو حالت تغییر می‌کنه.
هائه جون می‌گه:
– یعنی… اون از اول بخشی از پروژه بوده؟
سونهو ساکت سرشو تکون می‌ده.
و بعد یه جمله آروم زیر لب می‌گه:

– ولی اون هنوز کامل "بیدار" نشده…

سکوت می‌شکنه.
صدای زوزه‌ی عجیبی از انتهای تونل میاد.

تو حس بدی داری.
سونهو بهتون پشت می‌کنه و می‌گه:

– باید فرار کنیم.
ولی یه چیزو بدون…
اگه یانگ-می "کامل بیدار" شه، نه فقط ما… بلکه تمام زامبیا دنبالش میان.

یه لحظه، یانگ-می بی‌صدا کنار تو زمزمه می‌کنه:

– یعنی… من خودم خطرناکم؟!

و تو… نمی‌دونی چی بگی.
فقط به چشماش نگاه می‌کنی…
چشمای نقره‌ای که حالا کم‌کم دارن بیشتر از همیشه می‌درخشن…


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۳)

«وقتی جهان ساکت شد...»همه‌تون عقب‌عقب به سمت ورودی پناه می‌ب...

«وقتی جهان ساکت شد...»تو بی‌حرکت کنار یانگ-می خم می‌شی.قلبت ...

«وقتی جهان ساکت شد...»هوا گرگ‌ومیش شده. نور آفتاب از لای پنج...

«وقتی جهان ساکت شد...»صبح خیلی زود بیدار می‌شی.یانگ-می هنوز ...

اون منو نمی بوسه، از القاب عاشقانه هم استفاده نمی کنه، منو ع...

به اولین Axon که می رسن بعد یه مبارزه سنگین کار به اینجایی ک...

یه سوال ساده دارم از روزی که اینا زدن زیر برجام چقدر گذشته ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط