{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موشی شیفته شتری شدبه طرف لانه خود به راه افتاد. شتر هم دل

موشی شیفته شتری شدبه طرف لانه خود به راه افتاد. شتر هم دلش سوخت و به دنبالش به راه افتاد، چون به لانه رسید دید امکان بردن شتر به لانه نیست، شتر رو کرد به موش گفت :یا خانه به اندازه محبوبت بساز یامحبوبی به اندازه خانه ات پیداکن
دیدگاه ها (۳)

تاوان حرفایی که نمیتونی بگی : تارهای سفیدیه که یه شب لابه...

یه وقتایی هست ...نه "گریه كردن" آرومت میكنه ..نه "نفس عمیق" ...

پسر:الو عزیزم کجایی؟دختر:خونمون دیگه!! سرما خوردم...پسر :من ...

· میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم .......دخترا آماده ب...

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی»بعد از اون اعتراف زیر بارون...

پرسه در جنگل...[پارت اول]شب...باد آرام میان شاخه‌های بلند در...

رویای من:پارت ۲اون اون ات، اتتت نه امکان ندارع شک شده بودم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط