ParT_3
.
.
.
.
عین بز خیره خیره نگاهش میکردم
هنوز تو شوک بودم که با نیشخند جذابی بغل گوشم لب زد:
ولی بنظرم اینجا جاش نیست عزیزم بهتره بریم اتاق بهداری... اومم یا بریم خونه من
و بعد با منظور نگاهشو ب سمت پایین کشید
که با دنبال کردن نگاهش حس کردم خون تو رگهام یخ بست
دستمو دقیقا روی چیزش گذاشته بودم و بی حواس فشار میدادم با حس بزرگتر شدنش سریع به خودم اومدم و از روش بلند شدم و با قدمای بلند ب سمت کلاسمون پرواز کردم
آخه من چقدر خلم؟
بار دومیه که دارم جلوش سوتی میدم
اگه با خودش فکر کنه من از اون دخترام چی؟؟
واایی این چه شانسیه که من دارمم
همین که جلوی در کلاس رسیدم وان وان رو دیدم و تازه یادم اومد که تمام این مدت وان وان پیش من نبود و چون اون توی راهرو جلوتر از من میدویید احتمالا متوجه نبود من نشده بود
_کجا بودی هی جین یساعته دارم دنبالت میگردم الاناست که استاد بیاد بیا اول بریم داخل کلاس
همین که داخل رفتیم پشت سر ما استاد هم وارد کلاس شد کیفشو گذاشت روی میز و بدون هیچ نفس گیری یکسره درس داد
بعد از کلاس با وان وان رفتیم تا بستنی بخوریم و طی این تایم من تمام قضیه رو بدون کم و کاست براش تعریف کردم
_وااوو پ...س تو میگ..ی تو راهرو ب ی پسر جذابی برخوردی که از قضا دستتم گذا..شتی رو اونج..ای پسر مردمم؟؟
داشت از شدت خنده پس میوفتاد و من پوکر ذل زده بودم توی تخم چشم هاش تا بلکه از رو بره ولی نههه این بشر پررو تر ازین حرفا بود
_ببین این کار سرنوشته مگه نمیگی طرف خیلی جذاب و خوش هیکل بوده خوب چرا یذره با سرنوشتت همکاری نمیکنی بلکه از سینگلی دراومدی
آخه من حتی اسمشو هم نمیدونم بین 500 تا دانش آموز چطور پیداش کنم
_اگه نخ قرمز سرنوشتت به اون گره خورده باشه نیازی نیست دنبالش بگردی اون خودش جلوی راهت سبز میشه (کره ای ها معتقدن کسایی که عاشق همن با نخ قرمز بهم دیگه وصلن و مهم نیست چی بشه و یا چه اتفاقی بیوفته نخ سرنوشت اونا رو کنار هم برمیگردونه)
...ممنون میشم با لایک و کامنتاتون بهم انگیزه بدید و حمایتم کنید🤗...
...کپی»گزارش با 8 تا اکانت»در نتیجه پیجتون مسدود میشه دلبندم😄❤...
.
.
.
عین بز خیره خیره نگاهش میکردم
هنوز تو شوک بودم که با نیشخند جذابی بغل گوشم لب زد:
ولی بنظرم اینجا جاش نیست عزیزم بهتره بریم اتاق بهداری... اومم یا بریم خونه من
و بعد با منظور نگاهشو ب سمت پایین کشید
که با دنبال کردن نگاهش حس کردم خون تو رگهام یخ بست
دستمو دقیقا روی چیزش گذاشته بودم و بی حواس فشار میدادم با حس بزرگتر شدنش سریع به خودم اومدم و از روش بلند شدم و با قدمای بلند ب سمت کلاسمون پرواز کردم
آخه من چقدر خلم؟
بار دومیه که دارم جلوش سوتی میدم
اگه با خودش فکر کنه من از اون دخترام چی؟؟
واایی این چه شانسیه که من دارمم
همین که جلوی در کلاس رسیدم وان وان رو دیدم و تازه یادم اومد که تمام این مدت وان وان پیش من نبود و چون اون توی راهرو جلوتر از من میدویید احتمالا متوجه نبود من نشده بود
_کجا بودی هی جین یساعته دارم دنبالت میگردم الاناست که استاد بیاد بیا اول بریم داخل کلاس
همین که داخل رفتیم پشت سر ما استاد هم وارد کلاس شد کیفشو گذاشت روی میز و بدون هیچ نفس گیری یکسره درس داد
بعد از کلاس با وان وان رفتیم تا بستنی بخوریم و طی این تایم من تمام قضیه رو بدون کم و کاست براش تعریف کردم
_وااوو پ...س تو میگ..ی تو راهرو ب ی پسر جذابی برخوردی که از قضا دستتم گذا..شتی رو اونج..ای پسر مردمم؟؟
داشت از شدت خنده پس میوفتاد و من پوکر ذل زده بودم توی تخم چشم هاش تا بلکه از رو بره ولی نههه این بشر پررو تر ازین حرفا بود
_ببین این کار سرنوشته مگه نمیگی طرف خیلی جذاب و خوش هیکل بوده خوب چرا یذره با سرنوشتت همکاری نمیکنی بلکه از سینگلی دراومدی
آخه من حتی اسمشو هم نمیدونم بین 500 تا دانش آموز چطور پیداش کنم
_اگه نخ قرمز سرنوشتت به اون گره خورده باشه نیازی نیست دنبالش بگردی اون خودش جلوی راهت سبز میشه (کره ای ها معتقدن کسایی که عاشق همن با نخ قرمز بهم دیگه وصلن و مهم نیست چی بشه و یا چه اتفاقی بیوفته نخ سرنوشت اونا رو کنار هم برمیگردونه)
...ممنون میشم با لایک و کامنتاتون بهم انگیزه بدید و حمایتم کنید🤗...
...کپی»گزارش با 8 تا اکانت»در نتیجه پیجتون مسدود میشه دلبندم😄❤...
- ۳.۲k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط