{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!
آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم...

به همین کوچه و این خانه و دیوار اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم...!!

آخرین بار به لبهات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم...!

یک کمی خاطره جا مانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بکشانم بروم...

بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم...

باز باران زده در گوشه ی چشمم، باید
اشک... در دفتر شعرم بچکانم بروم.....
دیدگاه ها (۲)

، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﯼ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﮐﺎﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡﺑ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

پنجره تنها...روشنی روزگار من است.می گشایم اوراشاید تو از آن ...

رج به رج تو را در "دوست داشتنهایم" می بافم مگر چند بار می تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط