Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۳
جونگ کوک بیخیال به صندلی تکیه داده بود اصلا نمیخواست خودش رو قاطی مسأله خونه بکنه تا اینکه آری دوباره ادامه داد : اوفف یعنی کجا رفتن مگه میشه هر دو باهم نیاین عمار...
صدای جدی بانو نایون حرف آری را قطع نمود : من چند نفرو دنبالشون فرستادم نیازی به نگرانی نیست ولی وقتی اومدن باید ادب بشن
خیلی عصبی از این کارشون بود چرا که نایون میترسید جیمین با هویون رابطه ای داشته باشه این امکان نداشت / امکان نداره نباید اینطوری بشه هرجور هم که شده باید جیمین رو ازش دورم کنم حتا اگه به قیمت جون اون دختر گستاخ تموم بشه /
یه سول آروم روبه جونگ کوک گفت : یعنی حالشون خوبه
جونگ کوک مایل به جلو شد و آروم گفت : حتما جایی رفتن
یه سول تنها آب میوه ای برداشت و جرعه ای ازش نوشید تا اینکه صدای یون به گوشش خورد : عروس خوشگلم صبحونه بخور نباید ضعیف بشی
یه سول سری تکان داد و مشغول خوردن شد
...........
به آرومی پلک زد و چشم باز کرد چند ثانیه ای گذشت تا اتفاقات دیشب رو به یاد بیاره به پهلو چرخید با دیدن جیمین که با بالاتنه برهنه کنارش نشسته درحال خوردن قهوه ست اخمی کرد و گفت : تو چرا پیشم خواب..
با تکان دادن پایش دردش گرفت و اخی کشید جیمین نگران ماگ قهوه را روی عسلی گذاشت و سمتش چرخید : هنوزم درد داری زیاد یا کم
هویون تنها چشم هایش را بست و دستی به چشم هایش کشید : خوبم درد ندارم
جیمین دست گذاشت روی دست هویون و از رو چشم هایش برداشت
و روش خم شد با دست دیگرش چانه دختر را گرفت و صورتش را به طرفه خودش چرخواند لب هایش را نزدیک لبای هویون کرد
تنها نفس های داغی روی لب هایش میزد که باعث تند تپیدن قلبش دختر میشد جیمین نرم لباشو بوسید و همانطور بدو حرکت فقط لباشو روی لب های دختر گذاشت بود تا حس شون کنه،
بدو توجه به ضربان قلبش دختری که لب هاشو به بازی گرفته تکون نمیخورد هنوزم از اون لب هایش شیرین سیر نشده بود تا اینکه دست هویون روی شانه برهنه اش گذاشته شد جیمین دل کند و لب هاشو برداشت، و به چشم هایش خیره شد هنوزم در چشم های آن مرد حریص تأسفی نبود یا خودش را مقصر نمیدانست
هویون با اخم پشت کرد بهش و دوباره چشم هایش را بست اما محکم و استوار کننده نجوا کرد : دیگه بهم نزدیک نشو من عروسک تو نیستم نه هم دوست دخترت پس سعی کن فاصله بگیری بین منو تو هیچی نیست
جیمین کلافه دستی به موهاش کشید......
جونگ کوک بیخیال به صندلی تکیه داده بود اصلا نمیخواست خودش رو قاطی مسأله خونه بکنه تا اینکه آری دوباره ادامه داد : اوفف یعنی کجا رفتن مگه میشه هر دو باهم نیاین عمار...
صدای جدی بانو نایون حرف آری را قطع نمود : من چند نفرو دنبالشون فرستادم نیازی به نگرانی نیست ولی وقتی اومدن باید ادب بشن
خیلی عصبی از این کارشون بود چرا که نایون میترسید جیمین با هویون رابطه ای داشته باشه این امکان نداشت / امکان نداره نباید اینطوری بشه هرجور هم که شده باید جیمین رو ازش دورم کنم حتا اگه به قیمت جون اون دختر گستاخ تموم بشه /
یه سول آروم روبه جونگ کوک گفت : یعنی حالشون خوبه
جونگ کوک مایل به جلو شد و آروم گفت : حتما جایی رفتن
یه سول تنها آب میوه ای برداشت و جرعه ای ازش نوشید تا اینکه صدای یون به گوشش خورد : عروس خوشگلم صبحونه بخور نباید ضعیف بشی
یه سول سری تکان داد و مشغول خوردن شد
...........
به آرومی پلک زد و چشم باز کرد چند ثانیه ای گذشت تا اتفاقات دیشب رو به یاد بیاره به پهلو چرخید با دیدن جیمین که با بالاتنه برهنه کنارش نشسته درحال خوردن قهوه ست اخمی کرد و گفت : تو چرا پیشم خواب..
با تکان دادن پایش دردش گرفت و اخی کشید جیمین نگران ماگ قهوه را روی عسلی گذاشت و سمتش چرخید : هنوزم درد داری زیاد یا کم
هویون تنها چشم هایش را بست و دستی به چشم هایش کشید : خوبم درد ندارم
جیمین دست گذاشت روی دست هویون و از رو چشم هایش برداشت
و روش خم شد با دست دیگرش چانه دختر را گرفت و صورتش را به طرفه خودش چرخواند لب هایش را نزدیک لبای هویون کرد
تنها نفس های داغی روی لب هایش میزد که باعث تند تپیدن قلبش دختر میشد جیمین نرم لباشو بوسید و همانطور بدو حرکت فقط لباشو روی لب های دختر گذاشت بود تا حس شون کنه،
بدو توجه به ضربان قلبش دختری که لب هاشو به بازی گرفته تکون نمیخورد هنوزم از اون لب هایش شیرین سیر نشده بود تا اینکه دست هویون روی شانه برهنه اش گذاشته شد جیمین دل کند و لب هاشو برداشت، و به چشم هایش خیره شد هنوزم در چشم های آن مرد حریص تأسفی نبود یا خودش را مقصر نمیدانست
هویون با اخم پشت کرد بهش و دوباره چشم هایش را بست اما محکم و استوار کننده نجوا کرد : دیگه بهم نزدیک نشو من عروسک تو نیستم نه هم دوست دخترت پس سعی کن فاصله بگیری بین منو تو هیچی نیست
جیمین کلافه دستی به موهاش کشید......
- ۹۳۰
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط