Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۴
فرشته نیستی که بخشیده بشی،
و اطرافیانت خدایی هم نیستند که از دوست داشتند دست بکشند،
یا تو را به بالا ترین نقطه میرساند،
یا پایین ترین نقطه ،
این تقصیره تو نیست،
نه به هیچ وجه،
تقصیره اطرافیانی ست که باعث شدن از درون داغون بشی،
یه سول لیه پنجره ایستاده و به حیاط عمارت سرسبز نگاه میکرد ظهر ها همیشه دلگیر بودن ساعت هایش حتا آفتابش همه جا سکوت بود
نوازش وار دستش را روی شکم اش گذاشت تلخندی روی لب هایش نشست و با خودش زمزمه کرد : فرشته کوچولوی من بابایت امشب انگار دیر میاد. یا اصلا کل روز نیومده خونه یعنی چرا
لحظه ای با ورود ماشین ها داخل عمارت سریع چشم دوخت بهشون
جیمین و هویون از ماشین پیاده شدن جیمین درحالیکه به هویون کمک میکرد تا روی پایش وایسته به سوی سالن اومدن یه سول نگران پرده را کشید و از اتاق خارج شد راه رو را طی کرد و به طرفه اتاق هویون رفت
درب اتاق باز بود و صدا های ازش می آمد با نگرانی وارده اتاق شد
جیمین پتو را روی پاهای هویون کشید و صاف ایستاد یه سول به سمتش رفت و گفت : چی شده هویون چرا زخمیه
جیمین نفسی کشید و آروم گفت : هیچی فقط خورده زمین همین
نایون : پس که بلاخره تشریف آوردین
با صدای عصبی مادرش جیمین به پشته سرش نگاه کرد که همه وارده اتاق شدن یون با نگرانی دستی روی موهای هویون کشید و رو موهاشو بوسید : حالت خوبه دخترم خیلی نگرانت شدم
هویون آروم گفت : خوبم نگران نباشید
آری : پات شکسته نمیتونی راه بری
هویون گنگ دو انگشتاشو بالا گرفت و به نشونه بیا جلو تکان داد و گفت: بیا جلو یه لگد بزنمت شاید فهمیدی شکسته یا سالمه
آری با ادا گفت : ایشش منم نگران حال تو نیستم دل خوش نکن
با صدای کفش های پاشنه بلندش که تق تق میکرد از اتاق بیرون رفت هویون پشته سرش داد زد : بزدل لوس
نایون: تمومش کنید جیمین با من بیا
فرشته نیستی که بخشیده بشی،
و اطرافیانت خدایی هم نیستند که از دوست داشتند دست بکشند،
یا تو را به بالا ترین نقطه میرساند،
یا پایین ترین نقطه ،
این تقصیره تو نیست،
نه به هیچ وجه،
تقصیره اطرافیانی ست که باعث شدن از درون داغون بشی،
یه سول لیه پنجره ایستاده و به حیاط عمارت سرسبز نگاه میکرد ظهر ها همیشه دلگیر بودن ساعت هایش حتا آفتابش همه جا سکوت بود
نوازش وار دستش را روی شکم اش گذاشت تلخندی روی لب هایش نشست و با خودش زمزمه کرد : فرشته کوچولوی من بابایت امشب انگار دیر میاد. یا اصلا کل روز نیومده خونه یعنی چرا
لحظه ای با ورود ماشین ها داخل عمارت سریع چشم دوخت بهشون
جیمین و هویون از ماشین پیاده شدن جیمین درحالیکه به هویون کمک میکرد تا روی پایش وایسته به سوی سالن اومدن یه سول نگران پرده را کشید و از اتاق خارج شد راه رو را طی کرد و به طرفه اتاق هویون رفت
درب اتاق باز بود و صدا های ازش می آمد با نگرانی وارده اتاق شد
جیمین پتو را روی پاهای هویون کشید و صاف ایستاد یه سول به سمتش رفت و گفت : چی شده هویون چرا زخمیه
جیمین نفسی کشید و آروم گفت : هیچی فقط خورده زمین همین
نایون : پس که بلاخره تشریف آوردین
با صدای عصبی مادرش جیمین به پشته سرش نگاه کرد که همه وارده اتاق شدن یون با نگرانی دستی روی موهای هویون کشید و رو موهاشو بوسید : حالت خوبه دخترم خیلی نگرانت شدم
هویون آروم گفت : خوبم نگران نباشید
آری : پات شکسته نمیتونی راه بری
هویون گنگ دو انگشتاشو بالا گرفت و به نشونه بیا جلو تکان داد و گفت: بیا جلو یه لگد بزنمت شاید فهمیدی شکسته یا سالمه
آری با ادا گفت : ایشش منم نگران حال تو نیستم دل خوش نکن
با صدای کفش های پاشنه بلندش که تق تق میکرد از اتاق بیرون رفت هویون پشته سرش داد زد : بزدل لوس
نایون: تمومش کنید جیمین با من بیا
- ۸۹۷
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط