{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۱



هویون نگاهش به پایین کشیده شد لب هاشو رو هم فشرد قلبش خودش بی‌تاب بود برای اون مرد زمزمه کنان گفت : میشه
جیمین با آرامشی که بیشتر شبیه یک غم و اندوه بود دستش را روی گردن زنش گذاشت و سمته خودش نزدیکش کرد و لب هاشو به لب های زنش رسوند با عطش چشم بست و لب هاشو بین لب هایش گرفت
دست دیگرش را روی کمر زنش گذاشت و به خودش نزدیکش کرد
قلب دختر تند میتپید و احساس میکرد قلبش می ایسته
جیمین لب بالای دختر رو پر عطش بوسید، ضربات قلبش انقدر شدید بود که جیمین متوجه میشد به آرومی موهایش را کنار زد
لب هایش را ازش جدا کرد ولی دوباره روی آنها قرار شون داد همانطور بدون هیچ حرکتی فقط روی لب های زنش گذاشته بود هویون هنوز گرمای لب های جیمین رو حس میکرد پلک زد و چشم باز کرد اما صدای بم و خمار جیمین رو شنید که گفت: تکون نخور
جیمین با لذت سرش رو کمی کج کرد و لب هاشو بیشتر به لب های دختر فشرد حسرت این لب ها رو داشت که با آرامش ببوستش بدون هیچ مانعی
سکوت همه اتاق را فراع گرفته بود صدای ضربان قلب و نفس های هر دو به گوش می‌رسید اما این سکوت و آرامش تا وقتی ادامه داشت که ویبر گوشی جیمین بلند شد و لعنت جیمین هم بلند شد
هویون فاصله گرفت و صاف نشست لحظه ای زل زد به جیمین قبول کردن این رابطه کار اشتباهی بود اما اون پذیرفته بود،
جیمین گوشی را جواب داد و صدای نگران و بلند جونگ کوک بلند شد : جیمین یه سول داره زایمان می‌کنه دارم میارمش همون بیمارستان‌
با شنیدن این حرف ها جیمین سریع نشست روی تخت یا عجله گفت : باشه باشه نگران نباش زود بیارش بیمارستان عجله کن
گوشی رو قطع کرد و سریع جوراب هایش را برداشت به پا میکرد هویون تند گفت : صبر کن تو مریضی بلند نشو
جیمین درحین پوشیدن جوراب هایش جواب داد : من خوب شدم دیگه باید زود بریم پایین یه سول داره زایمان می‌کنه
چشم های هویون گرد شدن یعنی بچه به دنیا می اومد ....
دیدگاه ها (۰)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۲یه سول هر بار که موج درد از راه م...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۳جونگ کوک با دست و پاهای لرزان روی...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۰یه سول با درد عجیب در شکم اش چشم ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۹دکتر : چند ساعته که بیهوش هستند ه...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۹جیمین بدون توجه به چشم هایش اشکی و...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۶جیمین جدی اخمی کرد و دستش را دور آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط