پارت بلای جونم
#پارت_25🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
_ اون ...اون دختره کی بود باهاش حرف زدید؟
دست خودم نبود.
گاهی لحنم رسمی می شد.
اما انگار بهش بر خورد که با کنایه جواب داد:
_ دو خط بهت خندیدم پرو شدی ...هرکی که بود؛ فوضولیش به تو نیومده.
تو پرم زد.
انتظارش رو نداشتم اما خب انتظارات من از آدم اشتباهی بود.
_ باشه!
انقدر صدام ظریف بود که انگار دلش به حالم سوخت و با فاصله جواب داد:
_ دوسش دارم ..!
سرم رو بی اختیار سمتش چرخوندم.
_ پس چرا همون دختر رو عقد نکردید که حالا من مجبور نباشم اینجا نقش بازی کنم؟
این فاصله نزدیک معذبم کرد اما دلم نمیخواست عقب بکشم و یه جورایی به این گرما وابسته شده بودم.
_ انتخاب خانواده من نیست!
متعجب با توجه به سلیقه خانوادهش پرسیدم:
_ انتخابشون چیه مگه؟
اخم توی هم کشید.
_ امثال تو ...یه وجب قد و پاچه ...مو مشکی ...سفید و لاغر ...خجالتی ...کدبانو ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
_ اون ...اون دختره کی بود باهاش حرف زدید؟
دست خودم نبود.
گاهی لحنم رسمی می شد.
اما انگار بهش بر خورد که با کنایه جواب داد:
_ دو خط بهت خندیدم پرو شدی ...هرکی که بود؛ فوضولیش به تو نیومده.
تو پرم زد.
انتظارش رو نداشتم اما خب انتظارات من از آدم اشتباهی بود.
_ باشه!
انقدر صدام ظریف بود که انگار دلش به حالم سوخت و با فاصله جواب داد:
_ دوسش دارم ..!
سرم رو بی اختیار سمتش چرخوندم.
_ پس چرا همون دختر رو عقد نکردید که حالا من مجبور نباشم اینجا نقش بازی کنم؟
این فاصله نزدیک معذبم کرد اما دلم نمیخواست عقب بکشم و یه جورایی به این گرما وابسته شده بودم.
_ انتخاب خانواده من نیست!
متعجب با توجه به سلیقه خانوادهش پرسیدم:
_ انتخابشون چیه مگه؟
اخم توی هم کشید.
_ امثال تو ...یه وجب قد و پاچه ...مو مشکی ...سفید و لاغر ...خجالتی ...کدبانو ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄
- ۲.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط