پارت بلای جونم
#پارت_23🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
بی حوصله پتو رو روی سرم کشیدم.
_ من از اون زن ها نیستم که همیشه به حرف شوهرم گوش کنم
پس زد.
_ مگه پیرزنی؟ ...تازه عروس خیر سرت
چقدر بی ادب ..انگار نه انگار من دختر غریبه بودم و نباید اینجوری راجب این مسائل راحت حرف می زد.
_ هوف ...باشه! اما آخه الان توی حسش نیستم ...
دندون هاش رو روی هم سایید.
_ حس دیگه چه ؟ نکنه باس به زور صدات در بیاد؟
لبم رو دندون گرفتم که دستم رو کشید سمت خودش
_ آی..دستم!
کنار گوشم زمزمه کرد:
_ بغ
ت کنم؟؟
ترسیده با لکنت در حالی که قلبم تند میکوبید، آروم جواب دادم:
_ ...لازم نیست!
کنار گوشم تلخند زهرآگین زد.
_ جوجه کوچولو، تو با یه بغل اینجوری استرس میگیری ...بعد واسه من شاخ و شونه میکشی!؟ قلبت داره میزنه بیرون.
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
بی حوصله پتو رو روی سرم کشیدم.
_ من از اون زن ها نیستم که همیشه به حرف شوهرم گوش کنم
پس زد.
_ مگه پیرزنی؟ ...تازه عروس خیر سرت
چقدر بی ادب ..انگار نه انگار من دختر غریبه بودم و نباید اینجوری راجب این مسائل راحت حرف می زد.
_ هوف ...باشه! اما آخه الان توی حسش نیستم ...
دندون هاش رو روی هم سایید.
_ حس دیگه چه ؟ نکنه باس به زور صدات در بیاد؟
لبم رو دندون گرفتم که دستم رو کشید سمت خودش
_ آی..دستم!
کنار گوشم زمزمه کرد:
_ بغ
ت کنم؟؟
ترسیده با لکنت در حالی که قلبم تند میکوبید، آروم جواب دادم:
_ ...لازم نیست!
کنار گوشم تلخند زهرآگین زد.
_ جوجه کوچولو، تو با یه بغل اینجوری استرس میگیری ...بعد واسه من شاخ و شونه میکشی!؟ قلبت داره میزنه بیرون.
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
- ۲.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط