{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کردو نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازان ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند ! چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم و ناشکر پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان باشد.
دیدگاه ها (۱)

وقتی که راه نمی روی زمین هم نمی خوری. این زمین نخوردن محصول ...

راز هایت به دو نفر بگو ... "خودت و خدایت " در تنگنا به دو چی...

مادر به دخترش گفت توجه کن دخترم هنگام راه رفتن پایت را کجا م...

الا ای چاه یارم را گرفتند گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند میان ...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

→★←داستانی فوق العاده→★←گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنو...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خود را در اب دید،...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشدعکس خود را در اب دید پ...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفتتا آب بنوشد عکس خود را در آب دید، ...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط