رمان بی تی اس BTS
#novel-vampire
یه روز معمولی بود من داشتم میرفتم دانشگاه حموم رفتم یه آرایش سبک کردم رفتم بیرون چون ماشین ندارم پیاده سمت دانشگاه وارد کلاس شدم من همیشه اولین نفری بودم که داخل کلاس میشست اما این دفعه من دومین نفر بودم
رفیقم یونا هم اون بود تعجب کردم خیلی زود اومده بود هنوز ساعت ⁵:³⁵بود
ات او سلام یونا سرکلاس این وقت روز چیکار میکنی تو همیشه دیر میاومدی
یونا سلام آره چون باید با بابام میاومدم اونم چون کار داشت من رو زود آورد خوابم میاد
ات منم تا میگم تا بچه ها بیان وقت زیاده بیا تا بخوابیم
یونا آره من که خوابیدم فقط بدارم کنی یا باشه
ات باشه فقط مثل خرس نخوابی
یونا یوک باشه
ات قبول بخواب
یونا سرش رو گذاشت رو میز و خوابید منم بعد چند دقیقه خسته شدم سرم رو گذاشت رو میز و خوابیدم بعد ³⁰ مین چشم هامو باز کردم که دیدم بیشتر بچه ها اومدن سر کلاس
کای از خواب بیدار شدین بلاخره فرشته خانم
چشم هامو مالوندم یونا رو تکون دادم
ات یونا .... یونا ... یونا ... یونا بیدار شو
یونا هم سرش رو میزارم اون اون ور میز
ات یونا بیدار شو
وقتی دیدم بیدار نمیشه اعصابم خورد شد بطری آبام رو برداشتم ابهاش رو ریختم رو صورتش یونا هم سکته زد ولی خوب من به مقصود ام رسیدم
یونا اوه چته چرا اینطوری میکنی
ات اولا اینکه دوست داشتم دوما مگه اینجا خوابگاه دختر بسه دیگه...
فلیکس نه که خودت نخوابیده بودی
ات هوی فلیکس تو به ما چیکار داری سرت تو کار خودت باشه
سویو هوی ات این آخرین بارت باشه که با عشقم اینطوری حرف میزنی
ات اگه درست حرف نزنم چی میشه مثلا
سویو منم عکس اینکه اینجا خوابیده بودید رو به استاد نشون میدم
ات نشون بده نه که خیلی هم میترسم
یونا آره بچه میترسونی
سویو حالا خواهیم دید ولی یونا که هیچی پدر و مادرش میان تو چی که هیچ کس کاری نداری
محکم به میز میکوبم و بلند میشم تمام کلاس رو سکوت فرا گرفته بود واقعا حرف بدی زد قلبم برای یک لحظه شنیدم منی که اصلا همچین آدمی نبودم
ات هوی بفهم داری با کی داری هر میزنی زنیکه
بعد از کلاس میرم بیرون وارد محوطه حیاط میشم باورم نمیشد من برای یه لحظه این حرف رو به دل گرفتم
از سویو هم از این حرفها عجیب نبود
آه امروز هم با استاد لیهون داریم اصلا نمیدونم چرا استاد لیهون عاشق دلباخته این سویو عنتره
اوف دیونه شدم باید برم ازش عزرخواهی کنم منم به هرحال نباید اونطوری حرف میزدم
ادامه ⁵ تا لایک
یه روز معمولی بود من داشتم میرفتم دانشگاه حموم رفتم یه آرایش سبک کردم رفتم بیرون چون ماشین ندارم پیاده سمت دانشگاه وارد کلاس شدم من همیشه اولین نفری بودم که داخل کلاس میشست اما این دفعه من دومین نفر بودم
رفیقم یونا هم اون بود تعجب کردم خیلی زود اومده بود هنوز ساعت ⁵:³⁵بود
ات او سلام یونا سرکلاس این وقت روز چیکار میکنی تو همیشه دیر میاومدی
یونا سلام آره چون باید با بابام میاومدم اونم چون کار داشت من رو زود آورد خوابم میاد
ات منم تا میگم تا بچه ها بیان وقت زیاده بیا تا بخوابیم
یونا آره من که خوابیدم فقط بدارم کنی یا باشه
ات باشه فقط مثل خرس نخوابی
یونا یوک باشه
ات قبول بخواب
یونا سرش رو گذاشت رو میز و خوابید منم بعد چند دقیقه خسته شدم سرم رو گذاشت رو میز و خوابیدم بعد ³⁰ مین چشم هامو باز کردم که دیدم بیشتر بچه ها اومدن سر کلاس
کای از خواب بیدار شدین بلاخره فرشته خانم
چشم هامو مالوندم یونا رو تکون دادم
ات یونا .... یونا ... یونا ... یونا بیدار شو
یونا هم سرش رو میزارم اون اون ور میز
ات یونا بیدار شو
وقتی دیدم بیدار نمیشه اعصابم خورد شد بطری آبام رو برداشتم ابهاش رو ریختم رو صورتش یونا هم سکته زد ولی خوب من به مقصود ام رسیدم
یونا اوه چته چرا اینطوری میکنی
ات اولا اینکه دوست داشتم دوما مگه اینجا خوابگاه دختر بسه دیگه...
فلیکس نه که خودت نخوابیده بودی
ات هوی فلیکس تو به ما چیکار داری سرت تو کار خودت باشه
سویو هوی ات این آخرین بارت باشه که با عشقم اینطوری حرف میزنی
ات اگه درست حرف نزنم چی میشه مثلا
سویو منم عکس اینکه اینجا خوابیده بودید رو به استاد نشون میدم
ات نشون بده نه که خیلی هم میترسم
یونا آره بچه میترسونی
سویو حالا خواهیم دید ولی یونا که هیچی پدر و مادرش میان تو چی که هیچ کس کاری نداری
محکم به میز میکوبم و بلند میشم تمام کلاس رو سکوت فرا گرفته بود واقعا حرف بدی زد قلبم برای یک لحظه شنیدم منی که اصلا همچین آدمی نبودم
ات هوی بفهم داری با کی داری هر میزنی زنیکه
بعد از کلاس میرم بیرون وارد محوطه حیاط میشم باورم نمیشد من برای یه لحظه این حرف رو به دل گرفتم
از سویو هم از این حرفها عجیب نبود
آه امروز هم با استاد لیهون داریم اصلا نمیدونم چرا استاد لیهون عاشق دلباخته این سویو عنتره
اوف دیونه شدم باید برم ازش عزرخواهی کنم منم به هرحال نباید اونطوری حرف میزدم
ادامه ⁵ تا لایک
- ۳.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط