{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ به سرم بزن

‍ به سرم بزن
که در ادامه ی تمام حواس ها
به لامسه ام خطور نمیکنی
به سرم بزن
کلمات من در کتاب ها دفن نشده اند
که به خیابان می گویم تو
به خانه می گویم تو
به دیوار تو
به پنجره تو
به همه چیز
و تنها به صندلی ها می گویم
جای خالی تو
به سرم بزن
من از پذیرش بیمارستان اجازه ات را خواهم گرفت
دیدگاه ها (۲)

جانم خودت را خوب بپوشان زمستان در راه است، سوز می آید، برف م...

گلی از شاخه اگر می چینیمبرگ برگش نکنیمو به بادش ندهیملااقل ل...

گاهی از دستفروشان چیزی بخرید حتی اگر نیاز ندارید.ایناهمان کس...

بی تو مهتاببی تو بارانبی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه خرامانن...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

مردی که در کنارم بود

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط