ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
part: 7
وارد خونه شدم که جونکوک رو جلوم دیدم با ترس نگاهش میکردم اونم با عصبانیت شدید .
کوک : کدوم گوری بودی ها ( داد نه عربده )
ملودی : با دوستم رفته بودم بیرون (با ترس)
کوک : گمشو بدو داخل راستی من خوشم نمیاد دختر شب بیرون بمونه فهمیدی (داد)
ملودی: آ آ آره (لکنت)
کوک : سریع گمشو بالا (داد)
کوک : یه لحظه وایسا راستی مامانم زنگ زد گفت فردا شب بریم خونشون فردا لباست رو جمع کن میریم اونجا .
ملودی : باشه
ویو ملودی :
اوف به خیر گذشت برم بخوابم تا این غول بیابونی نیومده (غول بیابونی عمته پدسگ 😒) خب دیگه تا خواستم بخوابم دیدم این غول آمد تو اَه یه بار نشد مثل آدم بگیریم بخوابیم . تو فکر بودم که دیدم دستی دور کمرم حلقه شد و کشید منو سمت خودش .
کوک: بخواب بچه بخواب (زیر لب )
ملودی : دستت رو بردار (عصبی کیوت )
کوک : نمیخوام حالا هم بخواب اعصاب ندارم .
ملودی : مرتیکه بی اعصاب (زیر لب جوری که جونکوک بشنوه)
کوک : شنیدما
ملودی: گفتم بشنوی
بعد از کلی جر و بحث بلاخره به خواب رفتیم .
ویو صبح
صبح شد امروز باید بریم خونه مامان بابای جونکوک مامان جونکوک خیلی مهربونه اما جونکوک معلوم نیست به کی رفته اه چرت و پرت گفتن بسه دیگه لباسم رو جمع کنم
ویو شب : (گشادیم میاد به خدا)
خب شب شده دیگه باید بریم یه لباس خوشگل پوشیدم یه ریمل و یه لیپ گلاس هم زدم برم پایین تا این صداش در نیومده همینطوری که داشتم از پله ها میرفتم پایین صدای یه دختر شنیدم رفتم جلو تر که .......
بچه ها اگه بد شد ببخشید پارت های بعدی رو خیلی دوست دارم اس.ما.ت هم داریم 😁
شرط :
لایک : ۱۰🎀
بازنشر : ۲ 🎀
کامنت : ۴ 🎀
part: 7
وارد خونه شدم که جونکوک رو جلوم دیدم با ترس نگاهش میکردم اونم با عصبانیت شدید .
کوک : کدوم گوری بودی ها ( داد نه عربده )
ملودی : با دوستم رفته بودم بیرون (با ترس)
کوک : گمشو بدو داخل راستی من خوشم نمیاد دختر شب بیرون بمونه فهمیدی (داد)
ملودی: آ آ آره (لکنت)
کوک : سریع گمشو بالا (داد)
کوک : یه لحظه وایسا راستی مامانم زنگ زد گفت فردا شب بریم خونشون فردا لباست رو جمع کن میریم اونجا .
ملودی : باشه
ویو ملودی :
اوف به خیر گذشت برم بخوابم تا این غول بیابونی نیومده (غول بیابونی عمته پدسگ 😒) خب دیگه تا خواستم بخوابم دیدم این غول آمد تو اَه یه بار نشد مثل آدم بگیریم بخوابیم . تو فکر بودم که دیدم دستی دور کمرم حلقه شد و کشید منو سمت خودش .
کوک: بخواب بچه بخواب (زیر لب )
ملودی : دستت رو بردار (عصبی کیوت )
کوک : نمیخوام حالا هم بخواب اعصاب ندارم .
ملودی : مرتیکه بی اعصاب (زیر لب جوری که جونکوک بشنوه)
کوک : شنیدما
ملودی: گفتم بشنوی
بعد از کلی جر و بحث بلاخره به خواب رفتیم .
ویو صبح
صبح شد امروز باید بریم خونه مامان بابای جونکوک مامان جونکوک خیلی مهربونه اما جونکوک معلوم نیست به کی رفته اه چرت و پرت گفتن بسه دیگه لباسم رو جمع کنم
ویو شب : (گشادیم میاد به خدا)
خب شب شده دیگه باید بریم یه لباس خوشگل پوشیدم یه ریمل و یه لیپ گلاس هم زدم برم پایین تا این صداش در نیومده همینطوری که داشتم از پله ها میرفتم پایین صدای یه دختر شنیدم رفتم جلو تر که .......
بچه ها اگه بد شد ببخشید پارت های بعدی رو خیلی دوست دارم اس.ما.ت هم داریم 😁
شرط :
لایک : ۱۰🎀
بازنشر : ۲ 🎀
کامنت : ۴ 🎀
- ۹۷۴
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط