{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر
شروع


(لباس ات)( خدایا کی برای فرار همچنین لباسی میپوشه من نمیدونم با اینکه خودم گذاشتم ولی حالا ایراد نگیرید چیز دیگه نبود همینم از ته گالری اوردم)


ات فقط داشت فرار میکرد رفت بوسان

۶ماه بعد

ویو ته
هروز دارم دنبال ات میگردم یعنی کجا رفته کل دنیا رو گشتم فقط یک جا مونده بوسان فردا میرم بوسان

فردا

ویو ات
داشتم تو خیابون راه می‌رفتم که خوردم به یکی
ات: ببخشید
ته: نمیبخشم
ات : چی تو اینجا چیکار میکنی
ته : اومدم دنبال زنم عیبی داره بگو منم بدونم
ات: میدونی الان وقت چیه
ته : وقت چی
ات: الفرار( داش ته رو دست کم گرفتی)
ویو ته
فکر کرده می تونه فرار کنه

ویو ات
افراد ته جلوم گرفت بودن یهو یک سوزن خورد به گردنم و بیهوش شدم وقتی بیدار تو تخت خواب بلند شدم
ات: من کجام
ته: جایی که باید باشی
ات: ولم کن میخام برم
ته: ولت کنم من تازه پیدات کردم تا قَهَر جهنم دنبالت میام تو مال منی
(اصمات)
۵ساعت بعد
ات: نظرت چیه دستام باز کنی تا که یجوری من کردی نمیتونم راه برم
ته دستای ات باز کرد
ته: یجوری کردمت که تا دو هفته نتونی راه بری
(دو هفته بعد )
ویو ات
آخیش دردم کم شده دوهفته حتی لباسم نپوشیدم فقط ته میومد می‌بردم
بالاخره تونستم راه برم لباسم بپوش من دیگه غلط بکنم از دست این فرار کنم که دفعه بعد کاری میکنه دوماه نتونم راه برم حالت تهوع داشتم رفتم دستشویی بالا بیارم همون موقع ته اومد
ته: ات حالت خوبه
ات: نه
بالا آوردنش تموم شد دکتر شخصی ته اومد
دکتر : تبریک میگم ارباب همسرتون حامله هستن
ته: می تونی بری
ات: چی
ته: تو حامله ای
ته: آماده شو میخوایم بریم خرید عروسی
ات: من با یه مافیا ازدواج نمیکنم
ته : پس بخاطره این فرار کردی
ته : من بهت آسیبی نمیزنم اگه میخواستم اسیب بزنم اون شیش ماهی که پیشم بودی بهت اسیب میزدم
ات: به هر حال من باهات ازدواج نمیکنم
ته : دسته خودته مگه بچه من تو شکمت بنظرت من میزارم به یکی دیگه بگه بابا پس مجبوری باهام ازدواج کنی چه بخوای چه نخوای مگرنه با هرکی بری حتی به یک مرد نگاه کنی اون میمیره پرنسس
ات: باش باهات ازدواج میکنم
ته : خوبه افرین دختر خوب حالا پاشو آماده شو
رفتن لباس خریدن ازدواج کردن
۵سال بعد
سلین: مامانی
ات: جانم
سلین : بابایی کی میادش
ته: سلام بابایی
سلین مستقیم پرید بغل ته
سلین : سلام بابا برام عروسک خریدی
ات: پس بخاطره این منتظره بابات بودی
ته: آره بابایی برات خریدم خوب بریم
ناهار بخوریم
همه نشسته بودن داشتن ناهار میخوردن
سلین: مامانی بابایی
ات: جانم
ته : جانم
سلین : دادشی میخوام
یهو غذا تو گلو ات گیر کرد
ته لیوان آب پر کرد داد به ات
سلین : بابایی باشه
ته : باشه
سلین : قول
ته : قول انگشتی
قول انگشتی دادن
ات: خوب پدر دختر تصمیم می‌گیرد من حوصله ندارم ۹ ماه بشینم رو تخت
ته : به مامانت کار نداشت باشه ۹ ماه دیگه دادشت پیشت
سلین : واقعا
ات: بخدا خودتون دوتا زلزله بالا سر منید سومیش کجای دلم بزارم
ته: من زلزله
ات: نه پس من
ته : بابایی
سلین : بله بابایی
ته : یک شرط داره که دادش داشت باشی
سلین : هر شرطی باشه من قبول میکنم
ته : امشب ساعت نه نیم بخوابی قبول
سلین : قبوله بابایی
ساعت ۱۰ شب
ات اومد تو اتاق
ته یهو ات چسبوند به دیوار
ات: نه تهیونگ نه تروخدا
ته: من میخوام قولم عملی کنم
یهو ات بوسید
ته: همکاری میکنی یا دستا به تخت میبندم تا آخر کار
ات: نه همکاری نمیکنم
ته یهو ات رو گرفت محکم انداخت رو تخت
ات: ته نکن بره یک شب دیگه
ته: ته نه ددی
ته یکی از کروات از تو تو کمد برداشت در اتاق قفل کرد کلید گذاشت جایی که دست ات نمی‌رسید ات می‌خواست بره بیرون که ته بغلش کرد انداختش روی تخت دستاش با کروات بست و کیس مارک گذاشت کل لباسای ات رو کند شروع کردن مکیدن سینه سلین با اونیکه بازی می‌کرد
ات: نکن
اصمات
۱۵ راند
فردا صبح
ته: برای مرحله دوم آماده
این دوتا میرون حموم
۵ راندم تو حموم
ته ات بغل کرد لباساش تنش کرد
ات : اگه الان حامله نباشم چیکار میکنی
ته : ۸ راند دیگه میکنمت
ات: نه
دکتر اومد آزمایش گرفت اومد
دکتر: ارباب همسرتون حامله ان
ته : میتونی بری
ات: خدایا شکرت از ۸ راند دیگه نجات پیدا کردم
سلین اومد تو اتاق
پرید تو بغل ته
ته : سلین الان دادشت تو بغل مامانته
سلین: واقعا بابایی
ته : آره
سلین ته رو بوس کرد
ات: من اینجا روحم مگه نه
سلین از بغل ته اومد بیرون مامانش بوس کرد بغل کرد
۹ ماه بعد ب خوشی زندگی کردن
پایان
میدونم بد شد اما یک رمان جدید تو ذهنم بعد ایده برای ادامه اش نداشتم میخواستم تموم کنم اما برای شما ادامه دادم
دیدگاه ها (۰)

من برای نوشتن پارت اخر پاره شدم باید لایکش کنی

پارت ۱۴شروع :ات : باشه باباته: من میرم بیرون ۳۰ ساعت بعدویو ...

پارت ۱۳ شروعته با عروسک گل اومد خونه ات : برگشتی (سرد) (سرش ...

پارت ۱۲شروع :وید اتاز خواب بیدار شدم دستام بسته بود لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط