کوک: زبون درازی نکن
کوک: زبون درازی نکن
لیا: کوک بس کن نمیدیدی چی داشت میگفت بعدشم مگه چیکار کرده ( هیچی والا کاری نکردی🤡 )
کوک: چیکار کردی سه بار خوابوندی تو گوش جونگ هو
لیا: کوک همه میدونیم تو هم دلت همین رو میخواست
کوک: آره دلم میخواست خیلی کارای دیگه ای هم میخواست انجام بدم مثلا شکنجش بدم بدنش رو بسوزونم سرش رو از بدنش جدا کنم و بهش بخندم ولی نمیشه ( چرا نمیشه )
لیا: آره اینا نمیشه ولی میشه بخوابونم دهنش که
کوک: آخرین باری که بهش سیلی زدی رو یادته
لیا: مگه میشه یادم بره
کوک: بله پس چرا دوباره این کار رو کردی
لیسا : ببخشید وارد بحثتون میشما ولی چیشد که لیا یادش نرفته
کوک: بهشون نگفتی
لیا: یه دلیله قانع کننده بیار که بهشون بگم
رزی: چی رو بهمون بگی
کوک: این خانم که ایجا میبینید یه بار انقدر محکم به همون لاشی که داخل سه بار خوابوند زیر گوشش سیلی زد که افتاد بیهوش شد ولی هیچی بهش نشده بود فقط گوه خورد و دلیلی که این ۱۱ ساله که با بابا بزرگمون چصه اینه که ۱۰۰ تا شلاق بخاطر این کارش خورد و یه هفته غذا نخورد تنبيه شده بود
لیا: نمیشه خاطرات ۱۱ سال پیش رو نکشی وست
لیسا: واییییییییییی من دیگه نمیام پیشه بابا بزرگتون
لیا: میخواستینم نمیاوردمتون اینجا
لیسا: جواب خوبی بود
لیا: میدونم
جین: خوب بهتر نیست بریم
جنی : آره بریم
لیا: باشه سوار شین بریم
کوک :....
یه سوال فیکم خیلی چرته و مضخرفه؟؟؟
لیا: کوک بس کن نمیدیدی چی داشت میگفت بعدشم مگه چیکار کرده ( هیچی والا کاری نکردی🤡 )
کوک: چیکار کردی سه بار خوابوندی تو گوش جونگ هو
لیا: کوک همه میدونیم تو هم دلت همین رو میخواست
کوک: آره دلم میخواست خیلی کارای دیگه ای هم میخواست انجام بدم مثلا شکنجش بدم بدنش رو بسوزونم سرش رو از بدنش جدا کنم و بهش بخندم ولی نمیشه ( چرا نمیشه )
لیا: آره اینا نمیشه ولی میشه بخوابونم دهنش که
کوک: آخرین باری که بهش سیلی زدی رو یادته
لیا: مگه میشه یادم بره
کوک: بله پس چرا دوباره این کار رو کردی
لیسا : ببخشید وارد بحثتون میشما ولی چیشد که لیا یادش نرفته
کوک: بهشون نگفتی
لیا: یه دلیله قانع کننده بیار که بهشون بگم
رزی: چی رو بهمون بگی
کوک: این خانم که ایجا میبینید یه بار انقدر محکم به همون لاشی که داخل سه بار خوابوند زیر گوشش سیلی زد که افتاد بیهوش شد ولی هیچی بهش نشده بود فقط گوه خورد و دلیلی که این ۱۱ ساله که با بابا بزرگمون چصه اینه که ۱۰۰ تا شلاق بخاطر این کارش خورد و یه هفته غذا نخورد تنبيه شده بود
لیا: نمیشه خاطرات ۱۱ سال پیش رو نکشی وست
لیسا: واییییییییییی من دیگه نمیام پیشه بابا بزرگتون
لیا: میخواستینم نمیاوردمتون اینجا
لیسا: جواب خوبی بود
لیا: میدونم
جین: خوب بهتر نیست بریم
جنی : آره بریم
لیا: باشه سوار شین بریم
کوک :....
یه سوال فیکم خیلی چرته و مضخرفه؟؟؟
- ۵۶
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط