{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"ویو لیا"

"ویو لیا"

هممون نشستیم من به مینا زنگ زدم و بهش گفتم باید چی کار کنه اونم قبول کرد من ازش خواستم یه لیام بگه که اون از خدا بی خیر به این دختر بیچاره کمک کنه
اصلا دلم نمیخواست دخترا بیان خونمون
چون به هر حال جونگ هو واقعا یه آدم هیز مریض و روانیه حتی بیه دختر تجاوز هم کرده برای همین جونگکوک و لیا اصلا حاضر نیستن من و مینا زیادی با جونگ هو صحبت داشته برای همین رو به دخترا گفتم

لیا: تو خونه یک قدمم ازم دورنمیشن با جونگ هو چشم تو چشم نمیشین بدون این که به من یا کوک بگین از جلوی چشمم تکون نمیخورین حتی برای دست شویی رفتن فهمیدین

رزي: لیا چرا انقدر دلت نمیخواد از کنارت جم بخوریم من یکی که دلم میخواد خونتون رو بگردم مگه نه بچه

لیسا: آره منم میخوام

جنی: آره چرا کنه منم میخوام

محکم دستم رو روی فرمون کوبیدم و گفتم

لیا: نه شما از جلوی چشم من تکون نمیخورین اون آدمی که داریم میریم ببینیمش یه عوضی به تمام عیار ه اون هیزه روخوابه حتا تجربه ی تجاوز کردن داره پس شما از جلوی چشم من تکون نمیخوره فهمیدین

لیسا : باشه آروم باشه

رزي: پس یه روز دیگه میایم خونتون باشه

لیا: باشه وقتایی که این عوضی خونمون نیست بیاین هرچقدر میخواین توی خونه بمونین

رزی: باشه ( با کلی ذوق )

" ۳۶مین بعد"

رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل دیدم مینا لیام جونگ هو و پدربزرگ نشستن
پس بابا بزرگ چرا این جاست به صورت مینا نگاه کردم که انگار خجالت کشیده کنارش لیام نشسته بود لیامم خیلی عصبی به نظر می‌رسید رفتم سمتش و آروم تو گوشش گفتم

لیا: چیشده ؟ چرا عصبانی؟ اصلا چرا بابابزرگ اینجاست ؟

لیام: ...
دیدگاه ها (۰)

کوک: نه من نمیرم اگه میخوای خودت برو لیا: دلت کتک میخواد کی ...

واییییییییییی مرسییییییییییییییییی🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

نامی: خب پس ریدیمهمه : موافقم لیا: اگه بابا بزرگ راس گفته با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط