#دختر_قمار_باز
#دختر_قمار_باز
Season : ²
Part : ⁴⁹
ویو جونکوک___
اون بوسه—
همهچی رو خراب کرد.
یا شاید…
همهچی رو لو داد.
دیگه جایی برای دروغ نبود.
نه برای اون—
نه برای من.
دستم رو پشت گردنش گذاشتم.
نزدیکترش کردم.
جونکوک: دوباره بگو…
آروم گفتم.
جونکوک: بگو ازم متنفری.
چشمهاش لرزید.
اما عقب نکشید.
الا: متنفرم…
لبخند زدم.
تلخ.
و دوباره بوسیدمش.
این بار—
آرومتر.
عمیقتر.
واقعیتر.
و این بار—
اون عقب نکشید.
اون جواب داد.
و این—
خطرناکترین اعتراف دنیا بود.
ادامه دارد......
این پارتم باید شرط شو برسونید و مثل اون یکی
شرط ؛
لایک: ۲۷ تا
بازنشر: ۳ تا
Season : ²
Part : ⁴⁹
ویو جونکوک___
اون بوسه—
همهچی رو خراب کرد.
یا شاید…
همهچی رو لو داد.
دیگه جایی برای دروغ نبود.
نه برای اون—
نه برای من.
دستم رو پشت گردنش گذاشتم.
نزدیکترش کردم.
جونکوک: دوباره بگو…
آروم گفتم.
جونکوک: بگو ازم متنفری.
چشمهاش لرزید.
اما عقب نکشید.
الا: متنفرم…
لبخند زدم.
تلخ.
و دوباره بوسیدمش.
این بار—
آرومتر.
عمیقتر.
واقعیتر.
و این بار—
اون عقب نکشید.
اون جواب داد.
و این—
خطرناکترین اعتراف دنیا بود.
ادامه دارد......
این پارتم باید شرط شو برسونید و مثل اون یکی
شرط ؛
لایک: ۲۷ تا
بازنشر: ۳ تا
- ۶.۸k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط