ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت
پارت ۵۷۴

دیگه منتظر اومدنش نمیشم.
باز بی کس شدم..
باز فقط جیمز برام موند
پردرد و سوزناک گریه کردم
پسرم.
ما اتاقشم آماده کرده بودیم..
جگرم خون شده بود.. خیلی تلخ و دردناک بود. خيلي
قلبم درد میکرد.
پردرد هق هق کردم
صداي باز شدن در اومد..
نکنه جیمینه؟
اخ..
حس کردم قلبم داره از جا در میاد
چطور باید تو چشماش نگاه کنم؟
چطور باید بهش بگم بچه انقدر براش نقشه کشيدي رو از
دست دادم؟
لبمو محکم گاز گرفتم..
اما به جاي صداي جيمز صداي آنلی اومد که گرفته و تلخ
گفت: الا.. عزیز دلم...
و روي ملافه دست به سرم
کشید.
گریه هام بیحال و خیلی اروم شده بود. به زور گفتم میخوام تنها باشم.
نیکول تند گفت نه.. الا بذار
اما فرد بین حرفش منطقي و جدي گفت: بیا
نيكول ..آنلی... بیاین... بذارین. فضا داشته باشه.یه کم تنها باشه بهتره
براش..
آنلی پردرد گفت: متاسفم.
و هر سه بیرون رفتن
درمونده ملافه رو از سرم برداشتم
احساس میکردم قلبم هزار تیکه شده.
انگار این سرنوشت منه..
مرگ...
مرگ با من به دنیا اومده و هرجایی که رفتم دنبالم اومده
مرگ عزیزانم..
به زور با چشمای خیسم دستم رو زیر سینه ام گذاشتم تا نفس هاي سنگینی که سینه ام رو به درد آورده بودن رو کمي اروم کنم..
بابام مامانم.. حالا هم... بچه ام...
داغون به اتاق بیمارستان نگاه کردم
سفید و خالي
چرا جیمین اینجا نیست؟
با وحشت فك كردم که نکنه دیگه دوست نداره منو ببینه؟
از تصورش نفسم بند اومد..
پردرد هق هق کردم
از من دلخوره؟ ازم متنفره؟
واسه از دست دادن بچه اش؟ بچه اي که ماه ها و شاید سالها براي
داشتنش نقشه کشیده بود.
حرفاي سلنا دروغ بود..
مطمینم...
حتي يه كلمه شو باور نکردم..
جیمین این بچه رو براي ارث نمیخواست..
به اندازه کافی داشت و بعدشم به ثروت پدری که ازش متنفره نیاز
نداره..
اون.
عاشق این بچه بود.
دیدگاه ها (۱۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۶ گنگ و مضطرب نگاهم رو بینش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۷ فرد تند گفت:ولي ناراحت نش...

ظهور ازدواج پارت ۵۷۳زیر شکمم درد خيلي خيلي شديدي داشتم.. اون...

پارت ۵۷۲صدای آمبولانس رو می‌شنیدم و بعد خوابوندم روی تخت.چشم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۰۵ و تند بازومو از دستش کشیدم...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۸۵ فصل ۳ )باز سعي ميکرد سنگینیش روم نیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط