ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۷۶
گنگ و مضطرب نگاهم رو بینشون چرخوندم
فرد تند گفت:الا ببین..
نیکول لبشو گاز گرفت و تند و هول گفت بازداشتگاه
قلبم ریخت.
وحشت زده گفتم: چی؟
فرد چشماشو گشاد کرد و شوکه گفت: عه..نیکول.. دختر مگه کرم
داري؟ چرا گفتي؟ نيكول لرزون گفت خوب چیکار کنم؟ بگم همین دور و بره که دلش
بشکنه بگه بچه ام مرده شوهرم یه سر نیومده پیشم؟
چی میگن اینا؟ با درد دستمو به شکمم گرفتم و تند تند و مقطع نفس کشیدم.. فرد با حرص گفت عزیزم یادم بنداز اصلا با تو يکي دزدي نرم تو چك
نخورده کل ایل و تبارمون رو لو ميدي..دهن لق..
عصبي و بي قرار داد زدم بازداشتگاه چرا؟ جیمین چیکار کرده؟ نیکول مظلومانه به فرد نگاه کرد.
فرد با غیض گفت:خوب تو که تا اینجاشو گفتي..بقیه شم بگو دیگه..
نيكول عصبي گفت فرد.
فرد-خیله خب..
و به من نگاه کرد و اشفته گفت فهمید سلنا اومده بود پیشت و این
بلا..
نفسش رو شدید بیرون داد و گفت: فهمید کار سلناست..خيلي عصبي شد و بهم ریخت. اصلا اتیش گرفت. عین گلوله در رفت و رفت خونه
سلنا اينا.. نفسم سنگین شد..
والي..
واي خداي من..
فرد لباشو جمع کرد و با افتخار :گفت ولی دمش گرم..خيلي دمش گرمااا.. تا حالا ندیده بودم جيمز روي په زن دست بلند کنه اما اینبار داشت آتیش میگرفت
نیکول با بغض و درد گفت اصلا تو رو که اونجور دید نابود شد..هیچ وقت انقدر ناراحت و نگران ندیده بودمش.
اشك تو چشمام جمع شد.. فرد-يه جوري زد تو گوش سلنا که نصف صورت دختره پرید..عین ماشینی که به سمتش رو چند مایل بکشی به گاردریل..همونجوري
نیم رخش پرید
با نفس هاي سنگين و شوکه زل زدم بهش.
واقعا سلنا رو زده؟
به خاطر من؟
به خاطر..
چونه ام لرزید و به زور و مضطرب گفتم بعدش؟
فرد شونه بالا انداخت و گفت بعدشم هیچی دیگه کل خونه رو
ترکوند. هر کي دم دستش بود رو زد دیگه...
وحشت زده گفتم خوب؟
کلافه گفت: خب
هيچي
دیگه..
و خيلي ريلكس شونه بالا انداخت و گفت اونا هم.. پلیس خبر کردن و
بردنش
شوکه گفتم یعنی الان جیمین تو بازداشتگاهه؟
نيكول لرزون گفت اره
فرد-باباي سلنا شکایت کرده ازش ورود غيرقانوني و زدن دوتا نگهبان و سلنا و شکستن كلي وسيله قيمتي..
اي واي
نفسم بند اومد..
( فصل سوم ) پارت ۵۷۶
گنگ و مضطرب نگاهم رو بینشون چرخوندم
فرد تند گفت:الا ببین..
نیکول لبشو گاز گرفت و تند و هول گفت بازداشتگاه
قلبم ریخت.
وحشت زده گفتم: چی؟
فرد چشماشو گشاد کرد و شوکه گفت: عه..نیکول.. دختر مگه کرم
داري؟ چرا گفتي؟ نيكول لرزون گفت خوب چیکار کنم؟ بگم همین دور و بره که دلش
بشکنه بگه بچه ام مرده شوهرم یه سر نیومده پیشم؟
چی میگن اینا؟ با درد دستمو به شکمم گرفتم و تند تند و مقطع نفس کشیدم.. فرد با حرص گفت عزیزم یادم بنداز اصلا با تو يکي دزدي نرم تو چك
نخورده کل ایل و تبارمون رو لو ميدي..دهن لق..
عصبي و بي قرار داد زدم بازداشتگاه چرا؟ جیمین چیکار کرده؟ نیکول مظلومانه به فرد نگاه کرد.
فرد با غیض گفت:خوب تو که تا اینجاشو گفتي..بقیه شم بگو دیگه..
نيكول عصبي گفت فرد.
فرد-خیله خب..
و به من نگاه کرد و اشفته گفت فهمید سلنا اومده بود پیشت و این
بلا..
نفسش رو شدید بیرون داد و گفت: فهمید کار سلناست..خيلي عصبي شد و بهم ریخت. اصلا اتیش گرفت. عین گلوله در رفت و رفت خونه
سلنا اينا.. نفسم سنگین شد..
والي..
واي خداي من..
فرد لباشو جمع کرد و با افتخار :گفت ولی دمش گرم..خيلي دمش گرمااا.. تا حالا ندیده بودم جيمز روي په زن دست بلند کنه اما اینبار داشت آتیش میگرفت
نیکول با بغض و درد گفت اصلا تو رو که اونجور دید نابود شد..هیچ وقت انقدر ناراحت و نگران ندیده بودمش.
اشك تو چشمام جمع شد.. فرد-يه جوري زد تو گوش سلنا که نصف صورت دختره پرید..عین ماشینی که به سمتش رو چند مایل بکشی به گاردریل..همونجوري
نیم رخش پرید
با نفس هاي سنگين و شوکه زل زدم بهش.
واقعا سلنا رو زده؟
به خاطر من؟
به خاطر..
چونه ام لرزید و به زور و مضطرب گفتم بعدش؟
فرد شونه بالا انداخت و گفت بعدشم هیچی دیگه کل خونه رو
ترکوند. هر کي دم دستش بود رو زد دیگه...
وحشت زده گفتم خوب؟
کلافه گفت: خب
هيچي
دیگه..
و خيلي ريلكس شونه بالا انداخت و گفت اونا هم.. پلیس خبر کردن و
بردنش
شوکه گفتم یعنی الان جیمین تو بازداشتگاهه؟
نيكول لرزون گفت اره
فرد-باباي سلنا شکایت کرده ازش ورود غيرقانوني و زدن دوتا نگهبان و سلنا و شکستن كلي وسيله قيمتي..
اي واي
نفسم بند اومد..
- ۷.۹k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط