ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۷۷

فرد تند گفت:ولي ناراحت نشياا.. عين به مرد رفت زندان.. سعی کردم بشینم و عصبي داد زدم جیمین تو زندانه اونوقت شما اینجا وایستادین؟
دردي تو شکمم پیچید و پردرد صورتمو تو هم کشیدم و نفس نفس
زدم
فرد خب چیکار کنم؟ بشینم؟
نیکول نگران دستمو گرفت و هول گفت:باید دراز بکشي الا.. لرزون دست به شکمم گرفتم و داغون :گفتم من نمیذارم جیمین شبو
اونجا بمونه.
و به زور دستش رو فشردم و از تخت پایین اومدم
پایین تنه ام به طرز خيلي بدي بي حس بود..
لرزون حلقه اشك توي چشمم رو پس زدم. نيكول لرزون گفت الا خواهش میکنم. خونريزي ميكني...بخواب.. به خدا ما سعي كردیم جیمین رو نگه ندارن
قدمی برداشتم که فرد اومد جلوم و تند :گفت چرا لج کردي؟ شاکي خصوصي داره.. سلنا هم که شناختی. رضایت بده نیست. با این حالت کجا ميخواي بري؟ جیمین بفهمه گذاشتیم با این حال بلند شي زنده زنده اتیشمون میزنههاا.. من دیدم چطور میزنه..تو رو خدا ما رو
اسیر نکن..
خيلي درد داشتم..
اشکم از درد جاري شد..
من نمیذارم جیمین اونجا بمونه میارمش بیرون
تند اشکمو پاک کردم و بینیمو بالا کشید و به زور گفتم: لازم باشه از
سلنا هم رضایت میگیرم..
و دست لرزونم رو به تخت گرفتم.
به لباس بلند بیمارستان تو تنم نگاه کردم و گفتم لباسام؟
حرف نزدن
چشمامو بستم و عصبی گفتم یا کمکم کنین یا برين پي کارتون بذارین مشکلم رو خودم حل کنم. من باید برم اداره پلیس..باید جیمز
رو بیینم و به هر قیمتی شده بیارمش بیرون
تمام تنم داشت میلرزید
دستمو دور میله تخت سفت کردم.
فرد نفسش رو فوت کرد بیرون و رو به سقف نالید: خدایاا..يا منو بکش..يا . دیگه از این رفیقهاي لجباز بهم ..نده خب؟ اون جیمین عنتر کم بود.. اینم اضافه شد.
و با غیض به نیکول گفت كمك كن اين لجباز لباس عوض کنه خانوم دهن لق.. بذار این قضیه تموم شه.. سیخ داغ میذارم رو زبونت رفت سمت در که نیکول نگران گفت: تو کجا میری؟
فرد میرم سیخ داغ بیارم
نیکول با حرص گفت فرددد.
فرد-بابا- برم براش یه ویلچر گیر بیارم اینجا پخش زمین نشه جیمین
زنده به گورمون کنه...اه...
و رفت بیرون.
نيكول كمك كرد روي تخت بشینم و تند رفت سراغ لباسام و با غم
شديدي گفت:خوني شدن الا..
چشمامو لرزون بستم.
گرفته گفت میرم بیرون ببینم میتونم برات لباس گیر بیارم.
تلخ گفت:لطفا زود..
و سریع رفت بیرون.
دیدگاه ها (۸۰)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۰۰با صدا رنگ گوشی پاک از روی هم برد...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۰۱کنارش ایستاد.. میون‌شی کیفش روی ز...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۶ گنگ و مضطرب نگاهم رو بینش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت پارت ۵۷۴ دیگه منتظر اومدنش نمی...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۷ فصل ۳ )لبخند زورکی زدم و گرفته رفتم...

ظهور ازدواج )( پارت۳۹۸ فصل ۳ )فرد : اره..انقدر به الا و جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط