.
.
.
.
درد ِعشقی کشیده ام که فقط
هر که باشد دچار می فهمد
مرد ، معنای غصّه را وقتی
باخت پای قمار می فهمد
بودی و رفتی و دلیلش را
از سکوتت نشد که کشف کنم
شرح ِ تنهایی مرا امروز
مادری داغدار می فهمد
دودمانم به باد رفت امّا
هیچ کس جز خودم مقصّرنیست
مثل یک ایستگاه ِمتروکم
حسرتم را قطار می فهمد
خواستی باتمامِ بدبختی
روی دستِ زمانه باد کُنم
درد آوارگیِ هر شب را
مُرده ی بی مزار می فهمد
هر قدم دورتر شدی از من
ده قدم دورتر شدم از او
علّت شکّ سجده هایم را « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !
قبلِ رفتن نخواستی حتّی
یک دقیقه رفیقِ من باشی
ارزش یک دقیقه را تنها
مُجرمِ پای دار می فهمد
شهر ، بعد از تو در نگاهِ من
با جهنّم برابری می کرد
غربتِ آخرین قرارم را
آدم ِ بی قرار می فهمد
انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود
چون که قلبم گفت :
بس کن آخر ! مگرکسی که نیست
چیزی ازانتظارمی فهمد ؟
امید صباغ نو
.
.
درد ِعشقی کشیده ام که فقط
هر که باشد دچار می فهمد
مرد ، معنای غصّه را وقتی
باخت پای قمار می فهمد
بودی و رفتی و دلیلش را
از سکوتت نشد که کشف کنم
شرح ِ تنهایی مرا امروز
مادری داغدار می فهمد
دودمانم به باد رفت امّا
هیچ کس جز خودم مقصّرنیست
مثل یک ایستگاه ِمتروکم
حسرتم را قطار می فهمد
خواستی باتمامِ بدبختی
روی دستِ زمانه باد کُنم
درد آوارگیِ هر شب را
مُرده ی بی مزار می فهمد
هر قدم دورتر شدی از من
ده قدم دورتر شدم از او
علّت شکّ سجده هایم را « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !
قبلِ رفتن نخواستی حتّی
یک دقیقه رفیقِ من باشی
ارزش یک دقیقه را تنها
مُجرمِ پای دار می فهمد
شهر ، بعد از تو در نگاهِ من
با جهنّم برابری می کرد
غربتِ آخرین قرارم را
آدم ِ بی قرار می فهمد
انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود
چون که قلبم گفت :
بس کن آخر ! مگرکسی که نیست
چیزی ازانتظارمی فهمد ؟
امید صباغ نو
- ۹۴۹
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط