اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره گي ، خالي تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکسته ام
اينجا در شهري دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينه ام را هر آن مي درد
اينجا من مانده ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند.
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره گي ، خالي تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکسته ام
اينجا در شهري دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينه ام را هر آن مي درد
اينجا من مانده ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند.
- ۲۹۷
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط