{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگ کوک

ویو جونگ کوک
با تهیونگ قرار داشتم اماده شدم ب سمت لوکیشن رفتم
ی رستوران متوسط بود
رفتم داخل رو میز نشستم
تعیونک: سلام چطوری
کوک: سلام بشین کارتو بگو
تعیونک: بی احساس
کوک: بگو
ته: خب-- ( چند حرف کاری)
که یدفعه ی دختره با گلدون کوبید تو سر تو سر ی مرده خیلی جدی داش بش میفهموند که دوستم خط قرمزمه
منم چون دنبال ی خدمتمکار بودم ب فکرم افتاد یو استفاده کنم
کوک: تعیونک اون دخترو دنبال کن همچیشو بم بگو
ویو ات
ی کی از اون موف خورا( پلیسا) اومدن سمتم
مامور: پاشو ازادی
ات: چی
مامور : گفتم پاشو
ات تو دلش: اون جویون احمق اخر رضایت داد
وسایلمو گرفتمو از اداره اومدم بیرون داش بارون شدیدی میومد
ی ماشین اون طرف خیابون بوق زد
رفتم سمتش بم گف سوار شم منم سوار شدم
ته: سلام خوبی
ات: سلام ببخشید منو میشناسید؟
ته: من برات سند گزاشتم تا بیای بیرون
ات: چی واقعا برا چی
تع : من در بارت تحقیق کردم
دیدگاه ها (۳)

Part:۴ویو ات ات: چرا برای چی ته : خب تا اونجا که میدونم الان...

ات: بگیر بخواب فردا حرف میزنیم جوی: باشه دختره احمقجویی خوا...

Part:2جویی درو باز کرد دوتا مامور جلو در بودن جویی: ببخشید ک...

Part :1ات ویو صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شدم ات: بلههه( خ...

ازدواج اجباری پارت ۵

ازدواج اجباری پارت ۶

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط