p

.. p10
دازای رو میندازه تو وان ولی چون دازای لباس. ویدیو ول نمیکرد چویا هم همراش پرت میشه روی دازای
چویا : ای دازای بی ناموس خیسم کردی بیشعور...
دازای : هی چویا...... به... چی فکر میکنی منحرف نشیا
* که یهو سکسکه ی دازای بند میاد و چویا میفهمه که تا نیم ساعت دیگه هوشیار میشه و هر کاری میکنه که از خونه بره بیرون نمیتونه یعنی دازای نمیزاره که بره..
دازای : هی هویج کجا با این عجله مگه غل نداده بودی؟ ها؟
چویا : باشه ولی حموم کن بعد باشه :
دازای : خب... چرا تو حمومم نمیکنی؟ ها 😖
چویا :( چویا اروم باش سریع بشور بساب بی بیرون 😰) اه باشه چلمنگ


بعد حموم

* چویا دازای رو که بلند میکنه حوله تنش میکنه اما تو راه حموم تا اتاق حوله ی دازای تا ارنجش میوفته چویا هم از خجالت نگاه دازای نمیکنه محلش هم نمیده تا...
دازای : چویا.... چویا... چووووویاااااا هییی.. الو ووو
* تا اینکه دازای میبینه چویا بهش بی محلی میکنه با همون سرو وضع دازای رو میچسبونه به دیوار و..
چویا : ها......... دازای تو حالت خوب نیست باید بری بخوابی..
دازای : اتفاقا خیلیم هوشیارم هویج خان
*( قیافه ی دازای همون لحظه 😎😏)
چویا :( ای وای هوشیار شد ؟) 😰
* دازای کامل هوشیار شده بود
و چویا رو میبوسه...


پایان, p10 میرم بخوابم پارت 11 نزدیکه یکم خون به جیگر شین تا بیام 😂😂😂
دیدگاه ها (۸)

احساسات این اردکو خودتون خوب میفهمین اون جوری که ترد میشه دی...

همه ی ما در اینده ی نزدیک

p9 دازای : اگه... غل... بدی... تو.. بغلت.. بخوابم... میامچو...

پارت 8 فیودور : من باید از اون چویا بهتر باشم دازای: ... اخی...

HENTAI :: SUKUKU

هنتای :: سوکوکو

قهوه تلخ پارت ۶۰ویو دازایچویا به سمت مرد رو به روش رفت. اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط