{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت²⁶
رفتم پایین که ببینم اومدن یا نه
ته : لونا کو
جونهو : رفت تو اتاقش
ته : اها
جونهو : برو صداش کن شاید حرف تو رو گوش کنه
ته : باشه
رفتم سمت اتاق لونا و در زدم
لونا : کیه
ته : منم
لونا : چیکار داری
ته : نمیخوای بری پایین الان میان
لونا : واسه چی برم
چه بخوام چه نخوام باید باهاش ازدواج کنم
ته : باشه خودت میدونی ولی جونهو گفت بگم بری پایین
لونا : باشه بابا الان میام
ویو لونا
دوباره رفتم پایین ولی ته نبود فقط من بودم با جونهو
صدای زنگ در اومد خدمتکار در رو باز کرد یون هو و مین هو بودن
اومدن داخل یه سلام سرد دادم و دسته گلی که یون هو خریده بود رو گرفتم
ایشش چه گل زشتی
سکوت سنگینی فضا رو برداشته بود تا مین هو سکوت و شکست
( علامت مین هو = علامت یون هو × )
= خب برید تو حیاط حرفاتون رو بزنید
لونا : من حرفی ندارم ( خیلی سرد )
× ولی من دارم
لونا : نمی‌خوام بشنوم ( سرد )
جونهو : لونا
هوفی کشیدم و رفتم تو حیاط یون هو هم پشت سرم اومد
ویو کوک
با ته تو بالکن نشسته بودیم و داشتیم به حیاط نگاه میکردیم که لونا و یون هو اومدن تو حیاط
کوک : اونا اینجا چیکار میکنن
ته : حتما اومدن حرف بزنن
ویو لونا
هیچی نمی‌گفت و فقط داشت نگاهم میکرد
لونا : بنال دیگه
اینو که گفتم اومد نزدیک منم رفتم عقب
آنقدر اومد نزدیک که خوردم به دیوار
دستام رو با یه دستش گرفت و اون یکی دستش هم گذاشت رو دیوار و به چشمام نگاه می‌کرد
لونا : برو عقب عوضی
× اگه نرم چی میشه
لونا : آشغال ( با داد )
ویو ته
داشتم بهشون نگاه میکردم که یهو یون هو لونا رو چسبوند به دیوار و دستاش رو گرفت
اینو که دیدم خونم به جوش اومد و رفتم تو حیاط کوک هم اومد دنبالم
از در پشتی رفتیم تا مین هو و جونهو نبیننمون
ویو لونا
صورتش انقدر بهم نزدیک بود که گرمای نفسش رو روی پوستم حس می‌کردم
صدا یکی از اون ور حواسش رو پرت کرد
ته : ولش کن عوضی ( با داد )
تهیونگ بود ...
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت²⁷تهیونگ بود × تو چیکارشی هاته یه نگاه به م...

#قمار_سرنوشت پارت²⁸ته : عاااا ناراحت شدی لونا : چیزه .. نه م...

#قمار_سرنوشت پارت²⁵و سریع سیگارم رو خاموش کردمتهیونگ بوداومد...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁶ویو مین هو بهترین مافیا بودن چقدر حال مید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط