{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان کوتاه

رمان کوتاه...



+پله هارو دوتا یکی طی میکردم داشتم از خوشحالی میمردم قرار بود بعد از ۱۰ سال ببینمش هم بازی بچگی هامو کسی ک الان معروفترین آدم جهانه درسته اون مافیاس همه ازش وحشت دارن ولی من عاشقشم از همون ده سال پیش بالاخره رسیدم سوار ماشین شدم و به سمت مهمونی رفتم...
داخل شدم با چشمام دنبال جیمین میگشتم با دیدن مردی ک شبیه اونه سریع به سمتش میرم
+جیمین
/بله؟
+ببخشید اشتباه شد
به سمت گارسون رفتم تا ازش بپرسم
+ببخشید میدونید آقای پارک کجان؟
/ایشون در اتاق وی آی پی هستن شماره ی ۳۱۶
+ممنونم
سریع به سمت بالا رفتم با با پیدا کردن اتاق ۳۱۶ میرم و در میزنم چند باری در زدم ولی کسی جواب نداد...
با تردید درو باز کردم همین ک رفتم تو سریع کسی منو گرفت و چسبوندم به دیوار و شروع کرد با ولع به خوردن لبام چشمام همینجوری باز بود بالاخره ازم دست کشید سرشو آورد بالا ک دیدمش
×جطور جرعت میکنی منو توی بوسه همراهی نکنی خانم پارک هوم؟(اخم جدی)
+جیمینااا
میپرم بغلش
+دلم برات تنگ شده بود
×منم همینطور بیب...
+دستشو آورد سمت صورتم و نازم می‌کرد
×چقد خوشگل تر شده لیتل گرلم
+ددی من چقد جذاب شده
×(خنده)قربونت برم
+چه عجب بالاخره برگشتی!
×خیلی وقته میخوام برگردم ولی نمیشه اما این سری اومدم ک بمونم تا مطمئن شم ک مال خودم میشی بعد باهم بریم
+یعنی چی؟
یهو جلوم زانو زد
×یعنی اینکه حاضری مل من بشی تا ابد؟
+معلومه(خوشحالی)
*پسرک حلقه رو دست معشوقه اش کرد و بوسه ای عاشقانه رو شروع کردن...





🤍✨️
دیدگاه ها (۱)

❥ 𖨥 شکجه ی عشق ❥ 𖨥part ¹¹+برگشتم دیدم ک کوکه داره با عصبانیت...

"part ⁷"

❥ 𖨥 شکجه ی عشق ❥ 𖨥part ¹⁰ویو میسو با خوردن نور خوشید به چشما...

"part ⁶"

Porsche|پورشه

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P³⁰✦پرش زمانی به دو روز بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط