عشق در تاریکی۴۹.
عشق در تاریکی۴۹.
سرمو آوردم بالا و دیدم کوکه ازش به شدت عصبی بودم پس اصلا محلش ندادم و از جام بلند شدم و بیخیال از کنارش رد شدم ک مچ دستمو گرفت و کشید سمت خدش
_ عاااا ات ناراحتی؟
+ نه چرا باید ناراحت باشم ولم کن میخام برم پیش دوستام.
دستمو از دستش کشیدم بیرون و رفتم سمت میچا و سارا یه بغض غریب تو گلوم بود دلم براش تنگ شده بود ولی ناراحت هم بودم
☆ اتتتت بیا عکس بگیریم
+ هووووف سارا حوصله ندارم
♡ بیا دیکه
بزرو بردنم بین یه سری بچه ها ک همکلاسی هامون بودن و عکس میگیرفتیم کوک هم همونجا وایستاده بود و نگام میکرد بعد تموم شدن عکاسی خواستم یکم تنها باشم و رفتم پشت دانشگاه داشتم قدم میزدم ک یهو یکی از پشت کشیدتم و چسپوند به دیوار
تا خواستم جیغ بزنم گفت:
_ هیشششش جیغاتو برا شب نگه دار
+ ولم کن روانی
_ دلم برات تنگ شده بود
+ دل من تنگ نشده بود
+ چرا یهو رفتی و حتی زحمت ندادی یه خبر بدی؟
_ کار داشتم
+ هه ، مهم نیس ولم ک...
یهو لباشو چسپوند به لبم ک حرفم موند تو دهنم تقلا میکردم و سعی میکردم جداش کنم ولی مچ هردو دستم رو با یه دستش گرفت و برد بالا سرم و شروع کرد ولع مک زدن لبام همراهی نمیکردم ک از لب پایینم گاز گرفت و بخاطر درد دهنم باز کردم ک زبونشو وارد دهنم کرد و با زبونم بازی میکرد ک
؟ اهم اهم
سریع ازش جدا شدم و حلش دادم یکم فاصله گرفت و چشماشو بست و نفس عمیق کشید برگشتم دیدم مدیر دانشگاه بود فاااک
+ عاا سلام آقای اسپارو
؟ سلام ببخشید مزاحم شدم ولی اینجا
+ واقعا ببخشید
_ ببخشید آقای؟
؟ اسپارو
_ بله ما میتونیم بریم؟
؟ اوه آره جشن تموم شده
مرتیکه عوضی اینقدر خجالت کشیدم نگوووو
مچ دستم گرفت و کشید سمت خروجی ک میچا امد جلو راه
♡ عه وا ات نمیخای معرفی کنی؟؟
+ میچا حرف میزنم بعدا
و بعد جونگکوک سریع دستم کشید ک نتونستم جوابشو بشنوم در ماشین باز کرد و سوار شدم روانی رومخخخخ
خدشم خیلی شیک امد و نشست و کمر بندش بست یه نگاه بهم انداخت و کلافه دوباره بند کمربندش باز کرد وااا این چشه داشتم عجیب غریب نگاش میکردم ک خم شد سمتم فاااک چش چشد دوباره اینجا؟؟؟ جلودانشگاه وااای
توی این افکار بودم و چشمام بسته بود ک هیچ گیز حس نکردم
_ هه چشکاتو باز کن فعلا سعی دارم تا خونع نگه دارم ( پوزخند )
لعنت آبروم رفت چشمامو بازکردم ک دوباره نشست سر جاش وکمر بندش بست و ماشین روشن کرد و سمت خونه حرکت کرد
دیگه تحمل نکردم وگفتم
+ چرا بیخبر رفتی؟؟
_ چونکار داشتم عشقمگفتم ک
وقتی گفت عشقم کیلو کیلو قند توی دلم آب شد
+ دلیلت واسه پیچوندنو دوست ندارم
_ بخدا راست میگم، ولی عوضش امدم ببرمت گرلم
با تعجب نگاش کردم
+ کجا؟
_ کره
+ ولی
_ ولی نداریم دیگه همین ک گفتم
وا چرا یهو خشن شد رسیدیم و پیاده شد و امد سمت منو باز کرد میخاستم بیام پایین ک یهو براید بلندم کرد
+ هیییی ولم کن
_ نچ
+ هوووف روانی فلج ک نیستم مستونم راه برم
_ نگرتن نباش تا ۱ ساعت دیگه نمیتونی راه بری
وااات چی داره میگه.
درخونه رو باز کرد و و بعد با پا بستش و رفت سمت طبقه بالا و داخل اتاق مهمان مریض اون دفعه هم امده بود اتاق مهمان گذاشتم رو تخت و روم خیمه زد و...
سرمو آوردم بالا و دیدم کوکه ازش به شدت عصبی بودم پس اصلا محلش ندادم و از جام بلند شدم و بیخیال از کنارش رد شدم ک مچ دستمو گرفت و کشید سمت خدش
_ عاااا ات ناراحتی؟
+ نه چرا باید ناراحت باشم ولم کن میخام برم پیش دوستام.
دستمو از دستش کشیدم بیرون و رفتم سمت میچا و سارا یه بغض غریب تو گلوم بود دلم براش تنگ شده بود ولی ناراحت هم بودم
☆ اتتتت بیا عکس بگیریم
+ هووووف سارا حوصله ندارم
♡ بیا دیکه
بزرو بردنم بین یه سری بچه ها ک همکلاسی هامون بودن و عکس میگیرفتیم کوک هم همونجا وایستاده بود و نگام میکرد بعد تموم شدن عکاسی خواستم یکم تنها باشم و رفتم پشت دانشگاه داشتم قدم میزدم ک یهو یکی از پشت کشیدتم و چسپوند به دیوار
تا خواستم جیغ بزنم گفت:
_ هیشششش جیغاتو برا شب نگه دار
+ ولم کن روانی
_ دلم برات تنگ شده بود
+ دل من تنگ نشده بود
+ چرا یهو رفتی و حتی زحمت ندادی یه خبر بدی؟
_ کار داشتم
+ هه ، مهم نیس ولم ک...
یهو لباشو چسپوند به لبم ک حرفم موند تو دهنم تقلا میکردم و سعی میکردم جداش کنم ولی مچ هردو دستم رو با یه دستش گرفت و برد بالا سرم و شروع کرد ولع مک زدن لبام همراهی نمیکردم ک از لب پایینم گاز گرفت و بخاطر درد دهنم باز کردم ک زبونشو وارد دهنم کرد و با زبونم بازی میکرد ک
؟ اهم اهم
سریع ازش جدا شدم و حلش دادم یکم فاصله گرفت و چشماشو بست و نفس عمیق کشید برگشتم دیدم مدیر دانشگاه بود فاااک
+ عاا سلام آقای اسپارو
؟ سلام ببخشید مزاحم شدم ولی اینجا
+ واقعا ببخشید
_ ببخشید آقای؟
؟ اسپارو
_ بله ما میتونیم بریم؟
؟ اوه آره جشن تموم شده
مرتیکه عوضی اینقدر خجالت کشیدم نگوووو
مچ دستم گرفت و کشید سمت خروجی ک میچا امد جلو راه
♡ عه وا ات نمیخای معرفی کنی؟؟
+ میچا حرف میزنم بعدا
و بعد جونگکوک سریع دستم کشید ک نتونستم جوابشو بشنوم در ماشین باز کرد و سوار شدم روانی رومخخخخ
خدشم خیلی شیک امد و نشست و کمر بندش بست یه نگاه بهم انداخت و کلافه دوباره بند کمربندش باز کرد وااا این چشه داشتم عجیب غریب نگاش میکردم ک خم شد سمتم فاااک چش چشد دوباره اینجا؟؟؟ جلودانشگاه وااای
توی این افکار بودم و چشمام بسته بود ک هیچ گیز حس نکردم
_ هه چشکاتو باز کن فعلا سعی دارم تا خونع نگه دارم ( پوزخند )
لعنت آبروم رفت چشمامو بازکردم ک دوباره نشست سر جاش وکمر بندش بست و ماشین روشن کرد و سمت خونه حرکت کرد
دیگه تحمل نکردم وگفتم
+ چرا بیخبر رفتی؟؟
_ چونکار داشتم عشقمگفتم ک
وقتی گفت عشقم کیلو کیلو قند توی دلم آب شد
+ دلیلت واسه پیچوندنو دوست ندارم
_ بخدا راست میگم، ولی عوضش امدم ببرمت گرلم
با تعجب نگاش کردم
+ کجا؟
_ کره
+ ولی
_ ولی نداریم دیگه همین ک گفتم
وا چرا یهو خشن شد رسیدیم و پیاده شد و امد سمت منو باز کرد میخاستم بیام پایین ک یهو براید بلندم کرد
+ هیییی ولم کن
_ نچ
+ هوووف روانی فلج ک نیستم مستونم راه برم
_ نگرتن نباش تا ۱ ساعت دیگه نمیتونی راه بری
وااات چی داره میگه.
درخونه رو باز کرد و و بعد با پا بستش و رفت سمت طبقه بالا و داخل اتاق مهمان مریض اون دفعه هم امده بود اتاق مهمان گذاشتم رو تخت و روم خیمه زد و...
- ۶.۴k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط