تو مگر رحم نداری که چنین دل سنگی؟
تو مگر رحم نداری که چنین دل سنگی؟
من که تسلیم توام با چه کسی می جنگی؟
یا تو شاید که مرا خط زده ای از خاطر
بر خلاف تو شده سهم دلم دلتنگی
شده بودی همه چیزم که ببازم خود را
باختم با همه سادگی و یکرنگی
لحظه ها گاه عجیب اند و هر از گاهی نه
این عجیب است که در خاطر من پررنگی
نه دروغ است که بعد از تو کمر راست نشد-
عاشقی مهلکه ای بود و گرفتار شدیم
آخرش هم فیصله ای نیست به جز دلتنگی
من که تسلیم توام با چه کسی می جنگی؟
یا تو شاید که مرا خط زده ای از خاطر
بر خلاف تو شده سهم دلم دلتنگی
شده بودی همه چیزم که ببازم خود را
باختم با همه سادگی و یکرنگی
لحظه ها گاه عجیب اند و هر از گاهی نه
این عجیب است که در خاطر من پررنگی
نه دروغ است که بعد از تو کمر راست نشد-
عاشقی مهلکه ای بود و گرفتار شدیم
آخرش هم فیصله ای نیست به جز دلتنگی
- ۹۱۲
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط