{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارم

من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارم
که از بی رحمیِ پاییزِ تنهایی خبر دارم
به فصلِ وحشی دیوانگی‌ها با تو نزدیکم
هوایی می‌شوم وقتی هوایت را به سر دارم
اَلَک کردم تمام لحظه‌های با تو بودن را
که در ریز و دُرشتش بودنم را  مختصر دارم
به تو هر کس رسیده ماجرایش رفتنی بوده
چه پایانِ خوشی در روز آغازِ سفر دارم
ضمـیـمه کرده چشمانت غریبی را به دنیایم
که از خوش‌باوری‌هایِ جهانم دست بردارم
تو "پاییز پدر سالار"، من "صد سال تنهایـی"
وَ یلدایی‌ترین پیشینه‌ها را پشت سر دارم
نترسانیدَم از فریادِ زردِ انتهایِ باغ!
که من از نونهالی آشنایی با تبر دارم
دیدگاه ها (۱۰)

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

ای دل! ز هرچه هست -چه باور کنی چه نه-باید کشید دست، چه باور ...

تو مگر رحم نداری که چنین دل سنگی؟من که تسلیم توام با چه کسی ...

باز هم امدم اینجا بازهم شوق دیدار بازهم خاطراتآه شور و شوق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط