{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
ادامه پارت 102

الویز : اگه اتفاقی میوفتاد چی اگه.. اگه بخاطر بی..احتیاطی من بچم چیزی میشد چی...من چجور‌ مادری هستم که ...
بخاطر شکستن بغض و شدت گرفت گریه اش نتوانست کلمات را ادامه دهد جیمین که دیدن آن حال معشوقش قلبش را درهم می‌فشرد
دستش را پشت سر او برد و سرش را در آغوشش گرفت
جیمین : هیششش تقصیر تو نیست ... تو حتا از وجودش خبر نداشتی من مطمئنم تو بهترین مادر دنیا میشی
صدا و کلمات عشقش بهش دل گرمی میداد اما زریی از عطش قلبش کم نمیکرد زیر دلش تیر میکشد و شدت درد بازم هم بیشتر میشد
جیمین معشوقش را از آغوش جدا کرد و بازم صورتش را با دستانش قاب گرفت و مجبورش کرد توی چشمانش نگاه کند و با لحنی که سعی در آروم کردن او داشت گفت
جیمین : ببینمت لیل‌ ... هيچی تقصیر تو نیست اونی که این کارو کرده به سزایی عمل میرسه فهميدی بهم اعتماد کن... الانم باید استراحت کنی میدونی که هنوز حالت خوبه نشده
دستش را روی شکم همسرش گذاشت و با لبخند محو ‌که روی لبش نقش بسته و گفت
جیمین : میدونی که الان باید بیشتر از قبل مراقب خودت باشی
الویز میان بغضش لبخند ریزی زد با اینکه جیمین او را مقصر چیزی نمی‌دانست اما برای خود الویز همه چیزی فرق می‌کرد
......
لحظاتی از خوابیدن همسرش میگشت و جیمین تمام مدت با حوصله کنارش نشست بود و موهایش را نوازش میکرد اما هنوز دستش را محکم گرفته‌ بود انگار هنوز هم میترسید او دوشیزه نبود که از چیزی بترسد اما انگار بارداری و ترس از دست دادن بچه اش او را خیلی ترسانده بود
ملافه تخت را روی تن بخوابه رفته همسرش انداخت ...از اقامت گاه خارج شد و خطاب به دستیارش گفت
جیمین : به آدریانو بگو بیاد اتاقم
....
جیمین کمی به سمته میز کارش خم شد و آرنج هایش را روی میز گذاشت و انگشتانش را توی هم قفل کرد و خطاب به آدریانو گفت
جیمین : ازت میخوام طبيب شخصی لیلی رو دستگیر کنی و به هر نوعی که شده به حرف بیاریش ... و درضمن این کار باید کاملا مخفیانه انجام‌ بدی
آدریانو : چشم عالیجناب ... ولی یه طبيب چه اطلاعاتی میتونی در اختیار ما بزاره
جیمین : کاری که گفتم رو انجام بده به وقتش می‌فهمی ... باید توان تک تک اشک های که لیلی من ریخته رو پس‌ بدن
دیدگاه ها (۰)

//سلطنت راز آلود//پارت 103بگذار من بيشتر دوستت بدارم بیشتر ع...

//سلطنت راز آلود//پارت 105درحالی که از بالکن بزرگ قصر به غرو...

//سلطنت راز آلود‌//پارت 102جیمین : مادر من ده سال پیش برام م...

//سلطنت راز آلود//پارت 101با قلبی تحليل رفته و چشمانی نگران ...

The sound of bells part 6

ازدواج قرار دادی ۷۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط