{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.


کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟

صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

شاید هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است...

باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند!
دیدگاه ها (۱)

استادی با شاگردش از باغی میگذشت.چشمشان به یک کفش کهنه افتاد ...

کاش وقتی بچه هامون بزرگ شدن بهشون بگیم:مهم نیست اگه ٢٠نشی می...

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۱۵. پاکیِ مسیر؛ رهایی ...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۳

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

🔻در خصوص علی‌الطاهر، ما روایت دشمن را مبنا قرار نمی‌دهیم و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط