{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ڪوچہ در شام غزل بوے تو را میرقصد

ڪوچہ در شام غزل بوے تو را میرقصد
باد این بے سرو پا موے تو را میرقصد
پنجرہ سینہ گشادست بدیدار رخت
آینہ صبح ترین روے تو را میرقصد
باز شرجے زدہ دریا بہ سر و گونہ تو
ساحل چشم تو ابروے تورا میرقصد
موج سر بر سر احساس خدا میڪوبد
وخدا خاطرہ در ڪوے تو را میرقصد
هوس بوسہ بہ لبهاے عسل مستم ڪرد
دلم از شوق تو ڪندوے تو را میرقصد
بے تو این قافلہ درنیمہ ے رہ خواهد ماند
ساربان مقصد آنسوے تو را میرقصد
میخرامے وپے تو همہ ے شهر دوان
دام صیاد هم آهوے تو را میرقصد
بین دست من وتو فصل عجیبے جاریست
دل من، آن دل جادوے تو را میرقصد
دیدگاه ها (۷)

#دلنوشته ڪوچه در شام غزل بوی تو را میرقصدباد این بی سرو پا م...

ناگهان همه چیز، بوی خداحافظی گرفت . . .️

دل تنگم برات یاسین چرا رفتی هیچکی مثل تو نیست

راز خوشگلی چیه......

او هستهرجا هوا که هستنه می‌گریزم می‌خواهمنه می‌توانم بگریزمن...

در وصف خودم بعد تو اینگونه بگویم:جسمی متحرک که دگر روح ندارد...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

اگه دنیا دو روزه من هر دو روزشو میخوام کنارِ تو باشم و چشمای...

یک هم وطن با ایمان وسط کنسرت ابی:لبیک یا خامنه ای❤️🇮🇷حاج احم...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط