عشق نه اجبار

عــشــق نــه اجــبــار
part 6
+پدرت آدم قویه میتونی دوباره شروع کنه
_امیدوارم
+خب رسیدیم این همون روستا پدریته ؟ _آره خود خر*اب شدشه
+مرغداری و گل خونه هم باید اونجا باشه _آره آره از اون راه باید بری
+زنگ بزن به بابات که بیاد درو باز کنه _الان اینجا نیست احتمالا الان توی خونه پدریشه
+پس چرا گفتی ما بیایم اینجا
_پیاده شو اینقدر حرف نزن الان میفهمی

ات کلید در رو از توی کیفش در آورد..
+میخوای چیکار کنی
_خودت چی فکر میکنی خب میرم داخل

ات از ماشین پیاده شد و رفت در رو باز کرد..
_ماشینت رو بیار داخل
تهیونگ: نمیدونم میخواد چیکار کنه ولی خب دارم به حرفش گوش میدم
تهیونگ ماشین رو آورد داخل مرغداری +خب کلید در اصلی رو داشتی کلید در این اتاق ها رو هم داری؟

_نیاز نیست داشته باشمشون بابام زیر اون آجر کلید اتاق ها رو گذاشته

+حس میکنم توی یه سریال دارم بازی میکنم من چند ماه همچین حسی دارم

تهیونگ: ات کلید هارو از زیر اجر ورداشت در یکی از اتاقا رو باز کرد

+این پوشه و تقویم ها چقدر اشنان _نابغه چیزایه تبلیغاتی بابامه و البته مد*ارک و سندها
+عه به گاوصندوق اینجاست توی این چیه ؟
_هیچی اون مال منه خالیه حتی کلید هاش رو هم گم کردم
ات شروع کرد به گشتن مدارک و عکس گرفتن ازشون
_چیه چرا اینجوری زل زدی وقتی بابام چیزی نمیگه خودم باید بفهمم

+وقتی کسی بهت چیزی نمیگه باید وسایل هاشو بگردی؟
_چیه نکته انتظار داری بدون اینکه بفهمم چی بد*بختم کرده بمـ*ـیرم

صدای در مرغداری اومد..
+فکر کنم اومد بدو

ات:
سریع از اتاق اومدم بیرون و در رو بستم و کلید ها رو گذاشتم سر جاش
ب‌ات: چی شما اینجا چیکار میکنید
+سلام عمو
_مرغداری بابامه باید برای اینجا اومدن جواب پس بدم؟
ب‌ات: با این چرا اومدی (منظورش تهیونگه)
_شوهرمه پس انتظار داری با کی بیام بابا من اومدم تا جواب یه سوال رو بفهمم بعدش بگردم سئول
ب‌ات: چه سوالی؟
_چه اتفاقی برات افتاد که اوضاع اینجوری شد
ب‌ات: فعلا بیاین بریم خونه بعدش برات میگم
ات:
من و تهیونگ سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه پدری بابام
+بابات از دیدن من خیلی شوکه شده
_خودت فکر کن دخترت و کسی که بدهی ها تو داده رو یهو توی مرغداریت ببینی هر کسی هم باشه شوکه میشه

همه رسیدن خونه......
_خب بابا حالا وقتشه بگی
ب‌ات: دخترم همچی توی یخچالها هست هر چیزی هم خواستین بگین تا بخرم

_بس کن پدر من..
من فقط چند جمله جواب میخوام بعدش گو*رم و گم میکنم و برمیگردم سئول

ب‌ات: بچه انتظار داری چی بگم، وقتی یکی با دستای خودش خانوادش و خودش رو بد*بخت میکنه چی داره که بگه ، من شتباه کردم
ترسیدم که آبروم بره برای همین کل اموا*لم رو با قیـ*ـمت کمی فرو*ختم تا طلـ*ـبکارا سا*کت بمونن
_بابا عمه ساکورا ۲۷ سالشه ولی تا پای سکته پیش رفته، مامان داره رو*انی میشه از دستت منو ول کردی
بابا چیکار کردی اون کاری که کردی اصلا ارزش این همه بد*بختی رو داشت
ب‌ات: من حر*يص شدم میخواستم زندگی بهتری براتون بسازم ولی نتونستم ات من کل زندگیم رو باختم با یکی شر*یک شدم
اوایل فقط ماشین ها رو دیر میفرستاد بعد یه مدت ماشین هایی که سفارش داده بودم رو نفرستاد مجبور شدم دو برابر قیـ*ـمت پو*ل بدم تا بجای ماشین هایی که نفرستاد ماشین بخر*م از یه جایی که بعد حسا*بها از دستم در رفت دیگه نمیدونستم دارم
چیکار میکنم و اوضاع اینجوری شد

_بابا دولت برای ساخت مرغداری وا*م میده برو وام رو بگیر تهیونگ و دایی هم کمکت میکنن
بابا به خودت بیا وقتت رو اینجا تلـ*ـف نکن برو دنبال وا*م
راستش قبلش میخواستم بدونم چیکار کردی ولی الان دیگه مهم نیست
بابا هرکاری هم کردی دیگه مهم نیست فقط خواهش میکنم دوباره بلند شو
بلند شو تا دوباره بتونم بهت افتخار کنم

+عمو من کمکت میکنم خیلی ها توی سئول منتظرن شما برگردین توی بازار کار

_بابا ما برمیگردیم سئول تو هم زیاد اینجا نمون
ات:
دیدگاه ها (۰)

عــشــق نــه اجــبــارpart 7ات:بنظر خودم بهترین کار رو کردم ...

من این آهنگ و غشششش..

عــشــق نــه اجــبــارpart 5+چه عجب سرم داد نزدی پرنسس _بیا ...

عــشــق نــه اجــبــارpart 4+من که نگفتم نرو گفتم تنها نرو م...

خشم پارت 5 +18که یهو دیدم تهیونگ رو تخت خوابم نشسته@ خوش اوم...

گل وحشی منپارت ۳ ویو اتتوی خواب بودم که یهو ارباب بیدارم کرد...

تو متعلق به منیپارت ۲۹ ویو ات بعد از اینکه سوآ اومد و شرکت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط