قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت⁶
ته : آفرین لونا کارت خوب بود
لونا : ما اینیم دیگه
ته : کوک و جین نوبت شماست
ویو لونا
داشتم از کافه میرفتم بیرون که یهو در قفل شد و برقا رفت و کرکره ها اومد پایین
لونا : ته این جزو نقشست ( با تعجب )
ته : چی شد مگه دوربینا رو هک نکرده بودی پس چرا دیگه نمیتونم ببینم
لونا : ته ته الو صدات نمیاد
ویو ته
یهو دوربینا قطع شد و دیگه نتونستم لونا رو ببینم حتی صداشم نمیومد و خیلی نگران شده بودم
ویو لونا
صدایه ته نمیومد و همه جا تاریک بود طوری که نمیتونستم ببینم که یه دفعه یه چیزی خورد تو سرم و دیگه یادم نمیاد چی شد
کوک : ته همه چیز رو به راهه
جین : کوک مگه خودت نمیبینی
باید بریم کمکش
ته : لازم نکرده شما برید دنبال اون خودم میرم کمک لونا
کوک : ولی ته تنهایی نمیتو..
ته میپره وسط حرفش
ته : باید ایم ماموریت رو درست انجام بدیم فهمیدی
ویو ته
رفتم دم کافه دیدم کرکره ها پایینه چند بار کوبیدم به کرکره ولی کسی جواب نداد که یهو کرکره ها اومد بالا و در باز شد رفتم تو کافه ولی خبری از لونا نبود رفتم پیش یکی از گارسونا
ته : کجاست ( با عصبانیت )
گارسون : منظورتون نمیفهمم چیزی نیاز دارین
ته : خیلی خوبم میفهمی بگو کجاست تا همین الان خونتو نریختم
گارسون : بهتر خون سردی تون رو حفظ کنید
ته : لعنت بهت ( با داد و عصبانیت )
اینو میگه و از کافه میره بیرون
پارت⁶
ته : آفرین لونا کارت خوب بود
لونا : ما اینیم دیگه
ته : کوک و جین نوبت شماست
ویو لونا
داشتم از کافه میرفتم بیرون که یهو در قفل شد و برقا رفت و کرکره ها اومد پایین
لونا : ته این جزو نقشست ( با تعجب )
ته : چی شد مگه دوربینا رو هک نکرده بودی پس چرا دیگه نمیتونم ببینم
لونا : ته ته الو صدات نمیاد
ویو ته
یهو دوربینا قطع شد و دیگه نتونستم لونا رو ببینم حتی صداشم نمیومد و خیلی نگران شده بودم
ویو لونا
صدایه ته نمیومد و همه جا تاریک بود طوری که نمیتونستم ببینم که یه دفعه یه چیزی خورد تو سرم و دیگه یادم نمیاد چی شد
کوک : ته همه چیز رو به راهه
جین : کوک مگه خودت نمیبینی
باید بریم کمکش
ته : لازم نکرده شما برید دنبال اون خودم میرم کمک لونا
کوک : ولی ته تنهایی نمیتو..
ته میپره وسط حرفش
ته : باید ایم ماموریت رو درست انجام بدیم فهمیدی
ویو ته
رفتم دم کافه دیدم کرکره ها پایینه چند بار کوبیدم به کرکره ولی کسی جواب نداد که یهو کرکره ها اومد بالا و در باز شد رفتم تو کافه ولی خبری از لونا نبود رفتم پیش یکی از گارسونا
ته : کجاست ( با عصبانیت )
گارسون : منظورتون نمیفهمم چیزی نیاز دارین
ته : خیلی خوبم میفهمی بگو کجاست تا همین الان خونتو نریختم
گارسون : بهتر خون سردی تون رو حفظ کنید
ته : لعنت بهت ( با داد و عصبانیت )
اینو میگه و از کافه میره بیرون
- ۲۰۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط