قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت⁵
ته : خیلی خب رسیدیم
لونا داره از ماشین پیاده میشه که ته میگه
ته : این ماموریت رو باید درست انجام بدیم پس به حرفم گوش کن
لونا سرشو به نشانه باشه تکون میده و میره
ویو لونا
رفتم و رو یه میز نشستم و یه چيزی سفارش دادم تا کاملا عادی به نظر بیام لی جی هون رو یه میز گوشه کافه کنار پنجره نشسته بود دوربینا از قبل هک شده بود و ته میتونست همه چیزو ببینه
ته : امکان نداره بدون محافظ اومده باشه باید بفهمیم محافظش کیه
لونا : محافظ نداره
ته : مطمئنی
لونا : اره وقتی گوشیشو هک کردم خودم دیدم به محافظش گفته بود امروز میخوام تنها برم
ته : خوبه این جوری کارمون خیلی آسون تره
لونا برو سراغش کوک و جین هم مواظب باشید هر وقت بهتون گفتم شروع کنید
همه میگن باشه
لونا میره و سر میز لی جی هون میشینه
لونا : ببخشید مزاحم شدم آخه شما آدم خیلی معروفی هستید
(علامت لی جی هون &)
& : اون قدرا هم آدم معروفی نیستم
لونا : ولی من تعریفتون رو زیاد شنیدم
& : ممنون حالا کارتون چیه
لونا : هیچی فقط میخواستم باهاتون عکس بندازم
& : بفرمایید
لونا باهاش عکس میگیره
لونا : راستی الان مدرسه ها تعطیل شدن بهتره زودتر بری خواهرتو بیاری
& میفهمه که این یه تهدیده و سریع میره دنبال خواهرش
پارت⁵
ته : خیلی خب رسیدیم
لونا داره از ماشین پیاده میشه که ته میگه
ته : این ماموریت رو باید درست انجام بدیم پس به حرفم گوش کن
لونا سرشو به نشانه باشه تکون میده و میره
ویو لونا
رفتم و رو یه میز نشستم و یه چيزی سفارش دادم تا کاملا عادی به نظر بیام لی جی هون رو یه میز گوشه کافه کنار پنجره نشسته بود دوربینا از قبل هک شده بود و ته میتونست همه چیزو ببینه
ته : امکان نداره بدون محافظ اومده باشه باید بفهمیم محافظش کیه
لونا : محافظ نداره
ته : مطمئنی
لونا : اره وقتی گوشیشو هک کردم خودم دیدم به محافظش گفته بود امروز میخوام تنها برم
ته : خوبه این جوری کارمون خیلی آسون تره
لونا برو سراغش کوک و جین هم مواظب باشید هر وقت بهتون گفتم شروع کنید
همه میگن باشه
لونا میره و سر میز لی جی هون میشینه
لونا : ببخشید مزاحم شدم آخه شما آدم خیلی معروفی هستید
(علامت لی جی هون &)
& : اون قدرا هم آدم معروفی نیستم
لونا : ولی من تعریفتون رو زیاد شنیدم
& : ممنون حالا کارتون چیه
لونا : هیچی فقط میخواستم باهاتون عکس بندازم
& : بفرمایید
لونا باهاش عکس میگیره
لونا : راستی الان مدرسه ها تعطیل شدن بهتره زودتر بری خواهرتو بیاری
& میفهمه که این یه تهدیده و سریع میره دنبال خواهرش
- ۲۸۱
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط