نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف¹
قطره های بارون روی شیشه ماشین می‌نشستند و آروم روش سر میخوردن.
رعد و برق..خیلی وحشتناکه.
بورام بی خیال خوابیده بود.
عروسکمو سفت بغل گرفتم و روبه مامان گفتم:مامان کی میرسیم؟،من میترسم
مامان خمیازه ای کشید و گفت:چرا؟،بارون که ترس نداره،مثل خواهرت بخواب تا برسیم
چشمامو محکم روی هم فشردم تا خوابم ببره..
یهو یه صدای خیلی بلند اومد،سرم محکم خورد به یه جایی و...
سریع چشمامو باز کردم.
عرق سردی روی پیشونیم نشسته بود و قلبم تند میزد.
بازم همون کابوس..هر شب این کابوس رو میبینم.
بورام در حالی که داشت مسواک میزد اومد توی اتاق و گفت:دوباره کابوس دیدی؟
سرمو تکون دادم و گفتم:اهوم
بورام خواهرم بود،موهاش کوتاهِ مصری بود و چتری داشت،قدی بلند و اندام خیلی زیبایی داشت.(مو اسلاید دوم)
از روی تخت بلند شدم و به سمت روشویی رفتم،یکم اب سرد زدم به صورتم و نفس عمیقی کشیدم.
جلوی آینه نشستم و موهای بلند سیاهمو شونه کردم.(مو اسلاید سوم)
کراواتمو بستم و بلند شدم.(لباس اسلاید چهارم)
به سمت اشپز خونه رفتم و روی صندلی نشستم.
بورام ازم هفت سال بزرگتره،بعد از تصادف مجبور شد زودتر بزرگ بشه،اگه اون نبود من نمی‌تونستم زندگی کنم.
اون برای من هم مادره و هم پدر.
یکم از آبمیوه خوردم و گفتم:امروزم باید بری مصاحبه؟
سرشو تکون داد و گفت:بیشتر از ده تا مصاحبه رفتم،اما قبولم نمیکنن
هوفی کشیدم و گفتم:امسال سال آخر مدرسمه،وقتی مدرسه ام تموم شد منم میرم سر کار
اخمی کرد و گفت:من دارم پول پس‌انداز میکنم تا تو مثل من نشی و بتونی بری دانشگاه.
لبخندی روی لبم نشست،کیفمو برداشتم و گونشو بوسیدم و گفتم:مرسی که هستی
و بعد به سمت در رفتم،کفشمو از توی قفسه برداشتم و پوشیدم.
تا خواستم درو باز کنم بورام گفت:هی باز با بچه ها دعوا نکنی ها
کلافه گفتم:باشه
و بعد رفتم بیرون...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۴)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²تا ...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـفخلا...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

بیب من برمیگردمپارت : 70قرص رو خوردم بلند شدم پ خواستم برم ا...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۳ فصل ۳ ): گرسنه اي؟ و دستشو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط