{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم

چشمان تو تاراج غزل بود و ندیدم

فریاد شدی ، شعر شدم ، حادثه رخ داد

اغوش تو میدان عمل بود و ندیدم..!!!
دیدگاه ها (۱)

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

ای نگاهت غزل منطق و عرفان با هم!در تو گِردآمده آرامش و طغیان...

تقدیم به ساحتِ مقدسِ جانانم:🫂🧿🌐بایدبه تو تقدیم کنم جان و تنم...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

فراتر از خویش

*يا گرمى یک بوسه به پيشانى من باشيا علت یک عمر پريشانى من با...

part : 32chapter : 2شوکه شده بودم و هیچ واکنشی نداشتم و انقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط